.
شاد بودن به مدت بیش از پانزده دقیقه تقریبا ناممکن است. ما نوادگان نسلی هستیم که بیش از هر چیزی نگران بودند.
-
هدایت شده از - 𝐀𝐢𝐲𝐥𝐚 𝐋𝐞𝐧𝐬 -
پیرمرد هر شب ساعت نُه به اتاقِ شماره ۱۴ میرفت. نه کلیدی داشت، نه اجازهای. در قفل نبود. فقط چند دقیقه میماند و میرفت.
پرستارِ جدید پرسید: «اون اتاق چیه؟»
مسئولِ شب گفت: «هیچی. زنش اونجا مرده ده سال پیش. بعدش هر شب میره میشینه. حرف نمیزنه. گریه نمیکنه. فقط نگاه میکنه به تختی که خالیه.»
پرستار یک شب دنبالش رفت.
پیرمرد نشسته بود روی صندلی کنار تخت. دو دستش را گذاشته بود روی ملحفه. چشم بسته. دهان بسته. نفسهایش را هم بسته بود. آنقدر سکوت سنگین بود که پرستار فکر کرد مرده.
پیرمرد بدون اینکه چشمانش را باز کند، گفت: «بیا داخل. خجالت نکش.»
پرستار رفت کنارش. پرسید: «چرا هیچ وقت گریه نمیکنی؟»
پیرمرد ملحفه را کنار زد. روی تشک، گودی بدن زنش هنوز مانده بود. ده سال. تشک فرم گرفته بود .
پیرمرد گفت: «گریه برای یکیه که رفته. مگه اون رفته؟»
پرستار نگاه کرد به گودی تشک. نگاه کرد به دستهای لرزان پیرمرد.
پیرمرد ادامه داد: «اون هر شب میاد میخوابه کنارم. من که تنها نیستم. تنهایی یعنی کسی بیاد کنارت اما تو نبینیش. اون میاد. من میبینمش.»
پرستار پرسید: «چی میگین به هم؟»
پیرمرد بلند شد. رفت دم در. برگشت و گفت: «ما حرف نمیزنیم. ما سکوت میکنیم با هم. سکوتی که فقط آدمایی که صد سال کنار هم بودن بلدن.»
در را بست. پرستار ماند و گودی تشک و این سوال که گریه برای رفتن است یا برای ندیدن؟ تنهایی برای نبودن است یا برای نشنیدن؟
صبح که شد، پیرمرد قهوهاش را خورد و رفت. پرستار سراغ اتاق ۱۴ را گرفت. گفتند اتاق ۱۴ انبار ملحفه است. هیچ کس آنجا نمرده.
پرستار رفت به اتاق ۱۴. در باز بود. تخت نبود. فقط یک صندلی شکسته بود و گرد و خاکی که ده سال بود کسی جارو نکرده بود.
اما گودی تشک را دید. همان گودی. روی زمین. در گرد و غبار.
پرستار قهوهاش را ننوشید. رفت پیش پیرمرد و گفت: «من حرفتون رو فهمیدم.»
پیرمرد گفت: «چی؟»
گفت: «تنهایی مکان نیست. زمانه. ساعتیه که کسی نمیاد. سکوت صدا نیست. زبانیه که فقط مردهها بلدن و گریه اشک نیست. گریه یعنی دیدن چیزی که دیگران نمیبینن.»
پیرمرد برای اولین بار در ده سال اخیر لبخند زد. نه برای پرستار. برای چیزی پشت سر پرستار. چیزی که پرستار نمیدید.
- از طرف آیلا برای اصیلای عزیز 🤍
هَمیشه مامانم میگفت بِهم وقتی یکی بیش تَر از چند روز پیشت باشه اَزت خسته میشه بآور نمیکردم تا به چِشام دیدَم😒