8️⃣مرحوم آیت الله شیخ «حسین عندلیب همدانی» در خاطرات خود نقل می کند که؛
حدودا پنج ساله بودم که در ایام دهه اول محرم با مرحوم پدرم «شیخ محمد تقی عندلیب» به مجالس مختلف روضه می رفتم.
روزی پدرم مرا با خود به مجلس روضه منزل «شریف الملک» که اکنون به نام «حسینیه بختیاریها» نامیده می شود بُرد و به من گفت : اینجا بنشین تا من برگردم!
وارد مجلس که شدم جمعیت بسیار زیادی نشسته بودند و مشغول نوشیدن چایی و کشیدن قلیان و صحبت کردن با هم بودند.
من نشستم ناگهان مرحوم «سید محمد علی بطحایی» وارد مجلس شد و عصا زنان به طرف منبر رفت و بر پله اول منبر نشست، دست روی عصای خود گذاشت و با چشمان بسیار نافذ خود نگاهی به مردم کرد.
مجلس یکپارچه سکوت محض شد، بعد با صدای زیبا و دلنشین خود تک بیتی از «صامت بروجردی» خواند :
«یوسف گلگون قَبا، آه علی اکبرم!»
صدای گریه ی مردم بلند شد، بعد در ادامه خواند :
«گم شده در کرب و بلا، آه علی اکبرم!»
با خواندن این بیت از روی منبر بلند شد و مجلس را ترک کرد و رفت، اما بیش از نیم ساعت مجلس پر از شیون و گریه و زاری بود.
#سیره_علماء
#روضه_خوانی_علماء
@AsnadolMasaeb
9️⃣استاد «شیخ علی نظامی همدانی» از استاد خود نقل می کند که روزی «مرحوم آیت الله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی» فرمودند :
«روضه خواندن واجب است نه مستحب!
و اگر کسی منبر رفت و روضه نخواند، او را نهی از منکر کنید و به او بگویید که چرا روضه نخواندی؟!!»
#سیره_علماء
#روضه_خوانی_علماء
@AsnadolMasaeb
0️⃣1️⃣حجت الاسلام سید حسین مومنی از استاد خود «مرحوم آیت الله وجدانی فخر» می کند که؛
روزی بعد از ظهر عاشورایی بر قبرستان «قبرستان نو» در قم رفته بودم که دیدم «مرحوم علامه طباطبایی» در گوشه ای از قبرستان هستند، برای عرض ارادت نزدیک شدم و عرض سلام و ادب کردم و دیدم که ایشان خیلی غمگین و متأثر هستند و اشک می ریزند، سپس آن بزرگوار با سوز و گداز به من فرمودند : «آقای وجدانی! می دانید امروز چه روزی است؟!»
عرض کردم: بله، امروز عاشورا است. ایشان فرمودند : «می بینی که امروز همه دنیا، موجودات، آسمان، زمین و حتی جمادات در حال اشک خون ریختن و گریستن بر حضرت سیدالشهدا (ع) هستند؟!»
متعجب شده و دانستم که ایشان خبر از حقایق هستی می دهند.
در همین حال ایشان خم شده و سنگی از زمین برداشته و آن را به مانند سیبی با دست از وسط شکافتند و میان آن را به من نشان دادند و من با چشمان خود در میان سنگ خون دیدم!
سپس ایشان فرمودند :
«امروز نه تنها جنّ و انس، بلکه جمادات نیز در عزای امام حسین(علیه السلام) می گریند.»
#سیره_علماء
@AsnadolMasaeb
1️⃣1️⃣وصیت «مرحوم آیت الله العظمی سید شهاب مرعشی نجفی» به پسرشان :
📜«سفارش می کنم به اینکه لباس سیاهی که در ماه های محرم و صفر می پوشیدم، با من دفن شود.»
📜«سفارش می کنم به سجاده ای که هفتاد سال بر آن نماز شب به جا آورده ام، با من دفن شود.»
📜«سفارش می کنم به تسبیحی از تربت امام حسین(ع) که با آن در سحرها به عدد آن استغفار کرده ام، با من دفن شود.»
📜«سفارش می کنم به دستمالی که اشکهای زیادی در رثای جدم حسین(ع) مظلوم و اهل بیت مکرم او ریخته و صورت خود را با آن پاک می کردم، بر روی سینه در کفنم بگذارند.»
📜«سفارش می کنم که جنازه مرا رو به روی مرقد مطهر فاطمه معصومه(س) قرار داده و در این حال یک سر عمامه ام را به ضریح و سر دیگر را به تابوت بسته، به عنوان دخیل و در این هنگام مصیبت و داع مولای من حسین(ع) مظلوم با اهل بیت طاهرینش را بخوانند.»
📜«سفارش می کنم که جنازه مرا در حسینیه ای که برای عزای جدم تاسیس کرده ام قرار داده و همین عمل بستن عمامه را را تکرار کنند.
بدین ترتیب که یک سرآن را به منبر سید الشهداء(ع) و سر دیگر با به تابوت بسته و همان گونه مصیبت وداع را بخوانند.»
#سیره_علماء
@AsnadolMasaeb
2️⃣1️⃣شخصی نزد علامه طباطبایی بود، اما آن بزرگوار را نمی شناخت و به همین سبب سخنان ناپسندی گفت!
وقتی فهمید شخصی که رو به روی او نشسته، همان علامه طباطبایی معروف است، اظهار شرمندگی و عذرخواهی کرد و گفت : من خیال نمی کردم شما حضرت علامه باشید!
از ظاهرتان تصور می کردم یک «روضه خوان» باشید!
و آن استوانه علم و تقوا فرموده بود :
«ای کاش من یک روضه خوان سیدالشهدا بودم!
همه سال هایی که سرگرم درس و بحث بوده ام، با یک مرثیه خوانی امام حسین(علیه السلام) برابری نمی کند!»
#سیره_علماء
@AsnadolMasaeb
3️⃣1️⃣حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی نقل می کند که؛
شنیدم «مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خويى» فرموده بودند که؛
ما در نجف اشرف در خانه بسيار كوچكى زندگى مىكرديم.
خانواده ما روضه مىگرفت و مزاحم مطالعه من بود.
من به ايشان گفتم : روضه خوانى در منزل مزاحم مطالعه من است.
روضه ترك شد، ولى من مبتلا به چشم دردى شدم كه هر چه به دكتر مراجعه كردم، خوب نشد و دكترها از معالجه آن مأيوس شدند.
متوسّل شديم، در عالم خواب به من گفتند : «بنا بود شما كور شويد، ولى حالا كه متوسل شديد، با تربت استشفا كنيد.»
با تربت استشفا كردم، چشمم خوب شد و از آن پس دیگر ممانعتی برای برگزاری روضه در منزلمان نداشتم.
#سیره_علماء
@AsnadolMasaeb