eitaa logo
اسناد المصائب
3.1هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
312 ویدیو
42 فایل
﴾﷽﴿ 🕌امام رضا(علیه السلام) : «مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا كَانَ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا يَوْمَ القِيَامَةِ» 📚أمالی شیخ صدوق، ص۷۳ ✍ارائه ی مصائب و مراثی اهل بیت(علیهم السلام) @hosseinifazel نشر و کپی بدون ذکر منبع🚫 📚کانال تاریخ اسلام : @TarikhEslam
مشاهده در ایتا
دانلود
2⃣طبق نقل علامه مجلسی :👇 👤علامه مجلسی می نویسد :👇 عده ای از اصحاب نقل کردند که؛ 📋《لَمَّا رَأَى وَحدَتَه أَتَى أَخَاهُ وَ قَالَ : يَا أَخِي هَل مِن رُخصَةِِ؟》 ♦️وقتی كه عباس(ع) تنهائى برادر را ديد، آمد خدمت حضرت امام حسین(ع) و عرضه داشت : برادر! آيا رخصت جهاد به من مى‏ دهى؟ 📋《فَبَكَى الحُسَينُ(ع) بُكَاءً شَدِيدَاً》 ♦️امام حسين(ع) گريه شديدى كرد.  📋《ثُمَّ قَالَ : يَا أَخِي! أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِی》 ♦️بعد فرمود : اى برادر! تو پرچمدار منى، اگه تو شهيد بشی لشكر من از هم می پاشد. 📋《فَقَالَ الْعَبَّاسُ : قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِينَ》 ♦️عباس(ع) عرضه داشت : آقا سينه ام تنگ شده و از زندگى خسته شده ام. مي خواهم از اين منافقین خونخواهى كنم.  📋《فَقَالَ الْحُسَيْنُ(ع) : فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ》 ♦️امام حسين(ع) فرمود : مقدارى آب از براى اين كودكان طلب كن.  📋《فَذَهَبَ العَبَّاسُ وَ وَعَظَهُم وَ حَذَرَهُم فَلَم يَنفَعهُم》 ♦️عباس(ع) رفت و آن مردم گمراه را موعظه نمود و از اين جنايت بر حذر داشت، ولى اثرى نكرد. 📋《فَرَجَعَ إِلَى أَخَيِهِ فَأَخبَرَهُ》 ♦️عباس(ع) به سوى امام حسين(ع) مراجعت و آن حضرت(ع) را آگاه نمود.  📋《فَسَمَعَ الأَطفَالُ يُنَادُونَ : العَطَشَ! اَلعَطَشَ!》 ♦️ناگاه شنيد كه كودكان فرياد مي زنند : العَطَشَ! العَطَشَ!  📋《فَرَكَبَ فَرَسَهُ وَ أَخَذَ رُمحَهُ وَ القُربَةُ وَ قَصَدَ نَحوَ الفُراتِ》 ♦️حضرت عباس(ع) بر اسب خود سوار شد و نيزه و مشك را برداشت و متوجه‏ فرات گرديد.  📋《فَأَحَاطَ بِهِ أَربَعَةُ آلَافِِ مِمَّن كَانُوُا مُوَكِّلِينَ بِالفُرَاتِ》  ♦️تعداد چهار هزار نفر كه موكل آب فرات بودند آن بزرگوار را محاصره كردند.  📋《وَ رَمَوُهُ بِالنِبَالِ فَكَشَفَهُم》 ♦️او را تير باران می کردند ولى او لشكر را شكافت. 📋《وَ قَتَلَ مِنهُم عَلَى مَا رُوِيَ ثَمَانِينَ رَجُلاً حَتَّى دَخَلَ المَاءَ》 ♦️و بنا به آنچه كه روايت شده تعداد هشتاد نفر از دشمن را كشت تا بر سر آب رسيد.  📋《فَلَمَّا أَرَادَ أَن يَشرِبَ غُرفَةََ مِن المَاءِ ذَكَرَ عَطَشَ الحُسَينِ وَ أَهلِ بَيتِهِ فَرَمَى المَاءَ》 ♦️وقتى خواست مشتى آب بياشامد بياد تشنگى امام حسين(ع) و اهل بيت آن حضرت(ع) افتاد و آب را ريخت.  📋《وَ مَلَأَ القُربَةَ وَ حَمَلَهَا عَلَى كِتفِهِ الأَيمَنِ وَ تَوَجَّهَ نَحوَ الخِيمَةِ》 ♦️پس از اينكه مشك را پر از آب كرد و به دوش راست خود انداخت و سپس متوجه خيمه‏ ها گرديد.  📋《فَقَطَعُوُا عَليَه‏ الطَرِيقَ وَ أَحَاطُوُا بِهِ مِن كُلِّ جَانِبِِ》 ♦️دشمنان سر راه بر آن حضرت(ع) گرفتند و از هر طرفى او را محاصره نمودند.  📋《فَحَارَبَهُم حَتَّى ضَرَبَهُ نَوفِلُ الأَزرَقُ عَلَى يَدِه اليُمنَى فَقَطَعَهَا》 ♦️حضرت عباس(ع) با آنان جنگید تا اينكه نوفل بن ازرق دست راست آن حضرت(ع) را قطع كرد.  📋《فَحَمَلَ القُربَةَ عَلَى كِتفِهِ الأَيسَرِ فَضَرَبَهُ نُوفِلُ فَقَطَعَ يَدَهُ اليُسرَى مِن الزَندِ》  ♦️آن بزرگوار مشك را بدوش چپ انداخت و نوفل دست چپ وى را هم از بند جدا كرد.  📋《فَحَمَلَ القُربَةَ بِأَسنَانِهِ》 ♦️حضرت عباس(ع) بناچار مشك را به دندان گرفت.  📋《فَجَاءَه سَهمُ فَأَصَابَ القُربَةَ وَ أَريِقَ مَاؤَهُا》 ♦️ناگاه تيرى به طرف آن بزرگوار آمد و به مشك آب اصابت نموده آب روى زمين ريخت. 📋《ثُمَّ جَاءَهُ سَهمُ آخَرُ فَأَصَابَ صَدرَهُ》 ♦️سپس تير ديگرى آمد و بر سينه مباركش جاى گرفت! 📋《فَانقَلبَ عَن فَرَسِهِ》 ♦️پس از اين جريان بود كه از بالاى اسب خود به زمين سقوط كرد  📋《وَ صَاحَ إِلَى أَخِيِه الحُسَينِ(ع) أَدرِكنِي》 ♦️و فرياد زد : يا اخا ادركنى! 📋《فَلَمَّا أَتَاهُ رَآهُ صَرِيعَاً فَبَكَى》 ♦️وقتى امام حسين(ع) آمد و آن حضرت را ديد كه از پاى در آمده است گريان شد. 📋《وَ قَالَ الحُسَينُ(ع) : الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي》 ♦️امام حسين(ع) فرمود : يعنى الان پشتم شكست و راه چاره‏ ام قليل و اندك شد.(۱) 📚منبع : ۱)بحارالأنوار مجلسی، ج‏۴۵، ص۴۱ @AsnadolMasaeb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚠️پنج نمونه از داستان های بی سند یا ضعیف، در باب قمر بنی هاشم، :👇 ✍کمبود منابع پژوهشی درباره :👇 «درباره زندگی حضرت عباس(علیه السلام) تا قبل از واقعه کربلا اطلاعات تاریخی چندانی در دسترس نیست، از همین رو درباره ولادت و زندگی ایشان اختلافات زیادی وجود دارد. کتاب‌هایی که به طور مستقل درباره ایشان نوشته شده‌اند، که بیشتر مربوط به قرن چهاردهم و پانزدهم قمری هستند. 👤«عبدالواحد مظفر» (متوفی ۱۳۱۰قمری) نویسنده کتاب مجموعه سه جلدی «بطل العلقمی» 👤«محمدابراهیم کلباسی نجفی» (متوفی ۱۳۶۲قمری) نویسنده کتاب «خصائص العباسیة(ع)» 👤«محمدعلی اردوبادی» (متوفی ۱۳۸۰قمری) نویسنده کتاب «حیاة ابی‌الفضل العباس(ع)» 👤«سید عبدالرزاق موسوی مُقَرَّم» (متوفی ۱۳۹۱قمری) نویسنده کتاب «قمر بنی‌هاشم العباس(ع)» 👤«شیخ علی ربانی خلخالی» (متوفی ۱۳۸۹شمسی) مؤلف کتاب «چهره درخشان قمر بنی‌هاشم(ع)» که بیشترین اطلاعات درباره حضرت عباس(علیه السلام) در کتاب‌های این نویسندگان گردآوری شده است.» @AsnadolMasaeb
1⃣ در جنگ صفین مبارزه کرد! ✍گفته شده است که؛ «در جنگ صفین حضرت عباس(ع) نقابی به صورت زد و از لشکر امام علی(ع) بیرون آمد و طلب مبارز کرد. اصحاب معاویه از مبارزه ی با او ترسیدند. معاویه به مردی شجاع که او را (ابن شعثاء) می گفتند، فرمان داد به مبارزه ی این جوان برود. ابن شعثاء گفت : اهل شام مرا با ده هزار سوار برابر می دانند، اجازه بده! من هفت پسر دارم، یکی را می فرستم تا او را به قتل رساند. هفت پسر یکی بعد از دیگری رفتند و کشته شدند و دست آخر ابن شعثاء خود به میدان آمد، جوان مبارز به او حمله کرد و او را نیز نقش بر زمین ساخت. دیگر از لشکر معاویه کسی جرأت نکرد به تنهایی قدم به میدان گذارد. امیرالمونین(ع) به عباس(ع) فرمودند : بس است پسرم برگرد! تمام لشگر گفتند : یا علی(ع) بگذار جنگ را تمام کند اما امیرالمومنین(ع) فرمودند : نه او پسرم عباس قمر بنی هاشم و ذخیره برای حسین(ع) است!» ✍پاسخ : در شجاعت و دلاوری های حضرت عباس(ع) شک و تردیدی نیست و برخی منابع نیز، حضور ایشان را در «جنگ صفین» تایید می کنند. مثل «موفق بن احمد خوارزمی»(۵۶۸ق) در کتاب خود حضور ایشان را تایید می کند.(۱) اما این داستان با این تفصیلات اینچنینی و جنگ با فردی مجهول به نام «ابوشعثاء» و هفت پسر او، سند معتبر و متقنی ندارد و فقط در برخی کتب غیر معتبر و متاخر از جمله «کبریت احمر مرحوم بیرجندی» آمده است.(۲) همچنین «سید محسن امین»(۱۳۷۱ق‌) درباره حضرت عباس(علیه السلام) می نویسد : 📋«وَ حَضَرَ بَعضَ الحُرُوبِ، فَلَم يَأذَن لَهُ أَبُوهُ فِي النِّزَالِ» ♦️عباس(ع) برخی از نبردها را در زمان خلافت امام علی(ع) درک کرد، اما امام علی(ع) به او اجازه حضور در میدان نبرد را نمی داد.(۳) 📚منابع : ۱)کبریت احمر بیرجندی، ص۳۸۵ ۲)المناقب خوارزمی، ص۲۲۸ ۳)اعیان الشیعه امین، ج۷، ص۴۲۹ @AsnadolMasaeb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
2⃣شمر دایی بود! ✍گفته شده است که؛ «در روز نهم محرم، شمر بن ذی الجوشن به همراه امان نامه از طرف عبیدالله بن زیاد به سوی اردوگاه امام حسین(ع) به راه افتاد و با صداى بلند فریاد زد : «أَیْنَ بَنُو أُخْتِی؟!!» خواهر زادگان من کجایند؟! وقتی فرزندان ام البنین(س) پاسخ دادند : چه می گویی شمر؟! شمر گفت : «يَا بَنِي اُختِي!...» ای خواهر زادگان من!.. پس صریحا شمر اذعان کرده است که او دایی فرزندان ام البنین(س) است!» ✍پاسخ : این نقل در جریان امان نامه که در روز نهم محرم سال ۶۱ توسط شمر به خیمه امام حسین(علیه السلام) آورده شد، آمده است و در کتب معتبر از جمله «الارشاد شیخ مفید»(۴۱۳ق) و «اللهوف سید بن طاووس»(۶۶۴ق) به آن اشاره شده است.(۱)(۲) اما نسب حضرت ام البنین(س) یا همان فاطمه کلابیه به این نحو است؛ 📋«فاطمة بنت حزام بن خالد بن ربيعة بن عامر بن صعصعة الكلابية» در حالی که نسب شمر چنین است؛ 📋«شمر بن شُرَحبیل‌(ذی الجوشن) بن اَعْوَر بن عمرو بن معاوية بن کِلاب بن ربیعة بن عامر بن صَعصعة الكلابية» با توجه به این مطلب، هر دو، در نسب متفاوتند و آخر الامر به کلاب می رسند. اما این که شمر فرزندان ام البنین(س) را خواهر زادگان خود خطاب می کند، منظورش آن است که مادر ایشان از قبیله ما است و مانند خواهر ما محسوب می شود نه آنکه واقعا خواهر ما باشد! و رسم عرب بر این بود که اگر دختری از طایفه آنها با طایفه دیگری ازدواج می کرد، حتی اگر چند نسل می گذشت، فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند. 📚منابع : ۱)اللهوف سید بن طاووس، ص۸۸ ۲)الارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۸۹ @AsnadolMasaeb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
3⃣ در روز عاشورا مانع برگرداندن جنازه خود به خیمه ها شد! ✍گفته شده است که؛ «در روز عاشورا بعد از اینکه حضرت عباس(ع) بر زمین افتاد، امام حسین(ع) خواست طبق معمول، جنازه او را به خیمه ها برگرداند. امام حضرت عباس(ع) به دو دلیل مانع شد و گفت : «يَا اَخِي! بِحَقِّ جَدِّکَ رَسولِ اللهِ(ص) اَن لَاتَحمِلنِي وَ دَعنِي فِي مَکَانِي هَذَا! لَانِّي مُستَحِِ مِن اِبنَتِکَ سَکِينَةِِ وَ قَد وَعَدتُها بِالمَاءِ وَ لَم آتِهَا بِهِ وَ الثَّانِي اَنَا کَبشُ کَتِيبَتِکَ وَ مَجمَعُ عَدَدِکَ فِاذَا رَأوُنِي اَصحَابُک وَ انَا مَقتُولُ فَلَرُبَّمَا يَقِّلُ عَزمُهُم وَ يَزِلُّ صَبرَهُم» برادرم، تو را به حق جدت رسول خدا(ص) مرا با خود مبر و همين جا رهايم کن! زيرا من از دخترت سکينه خجالت مي‏ کشم چرا که به او وعده‏ ی آب داده بودم، ولی نتوانستم برايش آب ببرم! ديگر اينکه من سردار سپاه تو و عامل انسجام افراد تو هستم، اگر يارانت مرا کشته ببينند، اراده‏ ی آنان سست شده و صبرشان از کف مي‏ رود.» ✍پاسخ : از این نقل در کتب معتبر و متقدمین ذکری به میان نیامده است. ولی این نقل در کتابهای غیر معتبر مانند؛ کتاب «اسرار الشهادة» اثر «ملافاضل دربندی»(متوفی ۱۲۸۵ ق) آمده است. «مرحوم محدث نوری» این کتاب را یکی از منابع ضعیف، نسخه بدون سر و ته، مجهول و پر از دروغی می‌داند که سید عربِ روضه‌ خوانی برای کسب تأیید نزد عالمان نجف آورده و سپس به دست دربندی می‌رسد. نسخه‌ای که به گفته محدث نوری، از کثرت اشتمال بر اکاذیب واضحه و اخبار واهیه احتمال نمی‌رود که از مؤلفات عالمی باشد.(۲) سخن محدث نوری را بسیاری از عالمان دیگر تأیید کرده‌اند و بسیاری از نقل‌های نادرس و غیر قابل باور کتاب را به عنوان گواه ارائه کرده‌اند. از این میان می‌توان به «میرزا محمد تنکابنی» که می گوید : اخبار غیر معتبره در این کتاب «اسرار الشهادة» بسیار و ضعاف بلکه اخباری که مظنون، کذب آنها است بلکه گویا بعضی از آنها قطعی الکذب باشند و این مایه کسر قدر آن کتاب گردید.(۳) شاگرد فاضل دربندی، محدث نوری می گوید : «کار به آنجا رسید که مخالفان در کتب خود نوشته‌اند که؛ شیعه بیت کذب است و اگر کسی منکر شود، کافی است ایشان را برای اثبات این دعوی، آوردن کتاب اسرار الشهادة را به میدان آورد.»(۴) «شیخ ذبیح‌الله محلاتی﴾ می گوید : فاضل دربندی در اسرار الشهادة خبر طولانی راجع به عطش سکینه و آب آوردن بریر و پاره شدن مشک و ریختن آب نقل کرده است. حقیر چون به کلی اعتماد بر آن کتاب ندارم فلذا عنان قلم از نقل آن باز کشیدم.(۵) «میرزا محمد‌علی مدرس تبریزی» می گوید : به حکم انصاف، این کتاب او بلکه دیگر تألیفاتی که در موضوع مقتل نگارش داده همانا در اثر آن همه محبت مفرط که داشته است حاوی غث و سمین بوده است.(۶) و در اینباره اشاره می کند : «در شصت، هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد؛ تمام حرفهای روضة الشهداء را به اضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یک جا جمع کرد و کتابی نوشت به نام أسرار الشهادة! واقعاً مطالب این کتاب انسان را وادار می‌کند که به اسلام بگرید. گفتنی است بسیاری از تحلیل‌های نویسنده کتاب برای قابل پذیرش کردن گزارش‌هایی است که به سادگی قابل قبول نیستند.»(۷) 📋اما در مورد شهادت حضرت عباس(ع) دو نقل است که در هیچ یک، این مطلب بالا نیامده است. اینکه امام(ع) خودش را بالای سر عباس(ع) رسانده باشد، وبین آنها مکالمه ای این چنینی صورت گرفته باشد، از آن هم ذکری به میان نیامده است. 📚منابع : ۱)اسرار الشهادة فاضل دربندی، ج۲، ص۳۸۵ ۲)لولو و مرجان محدث نوری، ص۲۵۱ ۳)قصص العلماء تنکابنی، ص۱۰۸ ۴)لؤلؤ و مرجان محدث نوری، ص۲۸۹ ۵)ریاحین الشریعة محلاتی، ج۳، ص۲۷۲ ۶)ریحانة الأدب مدرسی، ج۲، ص۲۱۷ ۷)حماسه حسینی شهید مطهری، ج۱، صص۵۵ - ۱۰۶ @AsnadolMasaeb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
4⃣گفتگوی با زهیر بن قین در شب عاشوراء! ✍گفته شده است که؛ «در روز عاشورا، حضرت عباس(س) سوار بر اسب، در اطراف خیمه ها می گشت و نگهبانی می داد، و مراقب بود تا دشمن جلو خیمه ها نیاید. در این هنگام، زهیر بن قین، یکی از یاران با وفای امام حسین(ع)، نزد آن حضرت(ع) آمد و عرض کرد : اینک، من آمده ام، تا تو را به یاد وصیت پدرت امیرمؤمنان، علی(ع) بیندازم! عباس(ع) از سخنان زهیر استقبال نمود و از مرکب فرود آمد. زهیر گفت : امیرمؤمنان(ع)، هنگامی که خواست با مادرت ام البنین(س) ازدواج کند، از برادرش عقیل که نسب شناس بود، تقاضا کرد، تا زنی از خاندان بزرگ و شجاع عرب را برایش برگزیند، تا از او پسری جنگجو و تک سوار پدید آید، و این، نبود مگر برای این که آن فرزند، حامی و ایثارگر و فداکار برادرش حسین(ع) باشد. بنابراین، ای عباس! پدرت، تو را برای چنین روزی روز عاشورا خواسته است، مبادا تو در این روز کوتاهی کنی! غیرت حضرت عباس(ع)، با شنیدن سخنان زهیر، به جوش آمد، و چنان پا در رکاب اسب زد، که تسمه ی رکاب، پاره شد. آن گاه، خطاب به زهیر فرمود : ای زهیر! آیا تو با این گفتار، می خواهی به من جرأت بدهی؟! سوگند به خدای بزرگ! که من، هرگز دست از حمایت برادرم حسین(ع)، برنمی دارم، و در حمایت از او، لحظه ای درنگ نخواهم نمود! به خدا قسم! من، فداکاری خود را برای تو، به گونه ای ابراز کنم، که تو، هرگز نظیر آن را ندیده باشی! سپس قمر بنی هاشم(ع)، به سوی دشمن کافر، چون شیری غضبناک حمله ور شد، آن گونه که گویی، شمشیری از آتش است که در نیزار، افتاده است و گروه گروه از دشمنان را به هلاکت می رساند!» پاسخ : 1⃣اینکه امیرالمؤمنین امام علی(ع) به برادرشان عقیل که آگاه به انساب عرب بود، سفارش این چنینی کرده باشد، صحت دارد. ابن عنبه(متوفای سال ۸۲۸ق‌) می نویسد : امام علی(ع) خطاب به عقیل فرمود : «اُنظُر اِلَىَّ اِمرَأَةً قَد وَلَدَتهَا الفُحُولَةُ مِن العَرَبِ لِأَتَزَوَّجَهَا فَتَلِدُ لِي غُلَامَاً فَارِسَاً» برای من زنی را در نظر بگیر و پیدا کن که از نسل بزرگان عرب باشد که من او را به ازدواج خویش در بیاورم و برای من پسری شجاع و سوار کار به دنیا بیاورد. که عقیل، فاطمه کلابیّه را به امام(ع) معرفی کرد و گفت :  «تَزَوَّجْ اُمَّ البَنِینَ الْکَلابیَّةَ، فَإِنَّهُ لَیسَ فِی الْعَرَبِ أَشْجَعُ مِن آبَائِهَا» با امّ البنین ازدواج کن که در عرب از اجداد او شجاع تر نیست.(۱) 2⃣اما این مکالمه ی زهیر با حضرت عباس(س) در روز عاشوراء، در کتب معتبر و مقاتل نقلی از آن به میان نیامده است. 3⃣در این دیدار آمده است که، بعد از تمام شدن سخن زهیر حضرت عباس(س) عازم میدان شد. در حالی که در مقاتل آمده است که تا زمانی که غیر بنی هاشم در کربلا حضور داشتند، بنی هاشم پا به میدان نبرد نگذاشتند. پس چگونه ممکن است که زهیر زنده باشد و عباس(ع) عازم میدان شود و بجنگد؟!! 4⃣این چه جریانی بود که زهیر عثمانی مذهب، از انگیزه ازدواج امام علی(ع) با ام البنین(س) آگاه بوده، ولی عباس(ع) از آن بی اطلاع بود؟ داستانسرای این قصه، با تلفیق آن با یک نقل تاریخی، سعی در صحیح جلوه دادن آن داشته است! 📚منابع : ۱)عمدة الطالب ابن عنبه، ص۳۵۷ @AsnadolMasaeb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
5⃣عَلَم در شام، یزید را به تعجب واداشت! ✍گفته شده است که؛ «هنگامی که وسایل غارت شده کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگی بود، یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولی دستگیره آن سالم است. یزید پرسید : این پرچم را چه کسی حمل می کرد؟ گفته شد : عباس بن علی(ع)! یزید از روی تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت : «اُنظُرُوا اِلی هذَا العَلَم فَاِنَّهُ لَم یَسلَم مِنَ الطَّعنِ وَالضَّربِ اِلّا مِقبَضَ الیَدِ الَّتی تَحمِلُهُ» به این پرچم بنگرید، که بر اثر صدمات نیزه و زدن شمشیر، جایی از آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست حمل می کرده است. سالم ماندن دستگیره پرچم، نشان از آن دارد که پرچمدار تمام ضربات نیزه و شمشیر را که بر دستش وارد می شده تحمل می کرده ولی پرچم را رها نساخته است . آنگاه یزید گفت : «اَبَیتَ اللَّعنَ یا عَبّاسُ هکَذا یُکونُ وَفاءُ الاَخِ لِاَخیهِ» لعن و ناسزا را از خودت دور ساختی ای عباس! و ناسزا زیبنده تو نیست، که این چنین است رسم و معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش!» ✍پاسخ : این نقل نیز همانند موارد فوق، در هیچ منبع معتبری ذکر نشده است و فقط در برخی از کتاب های معمولی و متاخر و غیر معتبر آمده است که مدرک و منبعی هم برای آن ارائه نکرده اند.(۱)(۲) 📚منبع : ۱)الوقائع و الحوادث ملبوبی، ج۳، ص۳۸ ۲)سوگنامه آل محمد(ص) اشتهاردی، ص۳۰۰ @AsnadolMasaeb