تویه «راز »داری
حالا یه روز خیلی رندوم تصمیم میگیری اونو با یکی در میون بزاری و بهش میگی قول میدی بین خودمون بمونه ؟
واین حماقت محضه
چون تو حتی خودتم نتونستی رازدار خودت باشی و رازتو به یه نفر گفتی حالا توقع داری طرف مقابلت واقعا اونو به کسی نگه ؟:///
وقتی پیاماتونو سین نمیزنم نگید چرا
شما نمیدونید ولی من میدونم تواون بازه زمانی ممکنه چقد بد جوابتونو بدم ..
گاهی خسته شدیم اما مقاوم تر ایستادیم
غمگین شدیم اما ابرو کج نکردیم
کنار پدرو مادر بالاو پایین زندگی را حفظ کردیم
گام هایی فراترار حد و اندازه مان برداشتیم
گاهی یک خانه را روی انگشت کوچک دست چپمان چرخاندیم .
وقتی همه چیز نابسمان بود رفتیم سراغ دستور پخت یک غذای جدید تا شادی طعم آن را به تاروپود خانواده تزریق کنیم
لباس های بابا را اتو کشیدیم و روانش را نیز
ما مسعولیت پر کردن شیشه های خالی آب را به عهده گرفتیم تا مبادا کسی تشنه بماند
و فرزند کوچک خانواده را همچون فرزند خویش پرورش دادیم بی آنکه کسی بفهمد
صبحانه و نهار و شام و یک جارو کشیدن ساده و با یک دستمال نم دار غبار را از زندگی زدودن و شستن ظروف کثیف عقاید بی مصرف که از نیاکان ما به والدین دوست داشتنی مان رسیده بود
وپوشاندن یک دست لباس روشنفکری عاقلانه تن خانواده و پنجاه نسل آینده
و کتاب روی کتاب چیدن به جای پشت این و آن صحبت کردن
و آدم های بی مصرف را ازهفتاد کیلو متری خانه دور کردن
و کشیدن سیم تلفن برای آنکه فقط هنگام شادی مان مارا میشناسد .
و صبر صبر صبر و صبوری را از صفات بارز اهل خانه کردن
ودر آخر توی مشت نگه داشتن یک خانواده با عقایدی درست با مهرورزی به اندازه و صبوری بی حد و مرز کار ما بود و ما هیچ وقت کم نیاوردیم چون ما
فرزند ارشد خانواده بودیم ...
در پناه حق
ششم مهر ماه هزارو چهارصد و پنج
- اراتمند شما : خانوم اسرین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ