گاهی خسته شدیم اما مقاوم تر ایستادیم
غمگین شدیم اما ابرو کج نکردیم
کنار پدرو مادر بالاو پایین زندگی را حفظ کردیم
گام هایی فراترار حد و اندازه مان برداشتیم
گاهی یک خانه را روی انگشت کوچک دست چپمان چرخاندیم .
وقتی همه چیز نابسمان بود رفتیم سراغ دستور پخت یک غذای جدید تا شادی طعم آن را به تاروپود خانواده تزریق کنیم
لباس های بابا را اتو کشیدیم و روانش را نیز
ما مسعولیت پر کردن شیشه های خالی آب را به عهده گرفتیم تا مبادا کسی تشنه بماند
و فرزند کوچک خانواده را همچون فرزند خویش پرورش دادیم بی آنکه کسی بفهمد
صبحانه و نهار و شام و یک جارو کشیدن ساده و با یک دستمال نم دار غبار را از زندگی زدودن و شستن ظروف کثیف عقاید بی مصرف که از نیاکان ما به والدین دوست داشتنی مان رسیده بود
وپوشاندن یک دست لباس روشنفکری عاقلانه تن خانواده و پنجاه نسل آینده
و کتاب روی کتاب چیدن به جای پشت این و آن صحبت کردن
و آدم های بی مصرف را ازهفتاد کیلو متری خانه دور کردن
و کشیدن سیم تلفن برای آنکه فقط هنگام شادی مان مارا میشناسد .
و صبر صبر صبر و صبوری را از صفات بارز اهل خانه کردن
ودر آخر توی مشت نگه داشتن یک خانواده با عقایدی درست با مهرورزی به اندازه و صبوری بی حد و مرز کار ما بود و ما هیچ وقت کم نیاوردیم چون ما
فرزند ارشد خانواده بودیم ...
در پناه حق
ششم مهر ماه هزارو چهارصد و پنج
- اراتمند شما : خانوم اسرین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ