روح الله با خنده از اتاق آمد بیرون و گفت:«وای زینب،نمیدونی چه خبر بود !تا من رفتم وایسم مسافر بزنم ،اونایی که چند سال بود مسافرکشی می کردن ،ریختن سرم که تو چرا اومدی اینجا!گفتم بابا منم اومدم چند تا مسافر بزنم دیگه.با من دعوا می کردن که تو حق نداری اینجا کار کنی.یه کم رفتم دورتر از چشم شون تا تونستم یه چند تایی مسافر بزنم.تازه از یه نفرم پول نگرفتم.»
زینب(همسر شهید):چرا؟پول نداشت؟
-چرا داشت،اما داشت پشت سر حضرت آقا حرف میزدم و بد و بیراه میگفت.هرچی بهش گفتم این جوری که شما میگید نیست دارید اشتباه می کنید ،اما باز حرف خودش رو می زد.منم ناراحت شدم ازش پول نگرفتم.
زینب خندید و گفت :«خوب کاری کردی.»
- قسمتی از کتاب دلتنگ نباش
- #شهیدروحاللهقربانی
⬥
✻ | @Assabeqoon
#سخنشهید ❝
وقتی که روح بزرگ شد،
جسم و تن چاره ای ندارد
جز آنکه به دنبال روح بیاید،
به زحمت بیفتد و ناراحت شود.
اما روح کوچک به دنبال
خواهش های تن میرود؛
و هرچه را که تن فرمان دهد
اطاعت میکند !
- #شهیدمطهری
⬥
✻ | @Assabeqoonو
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون مقدمه
تو که گرفتاریِ دیگران را میبینی و میتوانی کاری کنی ولی نمیکنی...
تو که نمیتوانی موفقیت رفقایت را تحمل کنی...
تو که نسبت به اتفاقات اطرافت بیتفاوتی...
تو که بهراحتی با کوچکترین حرف، ناراحت میشوی...
چگونه میتوانی دعوت اولیای خدا را جواب بدهی؟
اصلاً چگونه میتوانی علی(ع) را تحمل کنی؟
🎙گفتههای استادصفایی را بشنویم...
#استادعلیصفاییحائری
#عینصاد
از شیخ شقراوی سوال شد وقتی پسرت
#ازدواج کرد چه نصیحتی به او کردی؟
گفت ای پسرم این زن، پدر و مادر و برادر
و خواهرش را ترک کرد و پیش تو آمد تا
فقط از آن تو باشد، پس تو برایش
به جای همهی اینها باش . . !
⬥
✻ | @Assabeqoon