در شب کوچک من ، افسوس!
باد با برگ درختان میعادی دارد...
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست؛
گوش کن!
وزش ظلمت را می شنوی!؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم؛
من به نومیدی خود معتادم...
ای شب از رویای تو رنگین شده!
سینهام از عطر تو سنگین شده!
ای به روی چشم من گسترده خویش؛
شادیم بخشیده از اندوه بیش.
-فروغفرخزاد
#اشعارخاکآلود
اگر حیوانات قادر به ایجاد یک دین بودند، بیشک در آن دین «شیطان» شبیه انسان بود. -کافکا
#قصههایجنگلتاریک