باب اسفنجی،تو زیادی زود دل میبندی و زیادی با بقیه دعوا میکنی و می جنگی بچه، بعد یه روز میفهمی نصف جنگا اصلاً لازم نبود.
لری، تو انقدر به موندن عادت داری که حتی وقتی دیگه خوشحال نیستی هم دیر دل میکنی و میری، یکمی آدم شو بچه.
پاف،تو شبیه حالوهوای ″تولدی دیگر″ از فروغ فرخزادی؛
پر از فکرهای متناقض، حرفهای نصفه، دلهایی که هم میخوان بمونن و هم برن.
گری،شبیه آهنگ ″Fix You″ از Coldplay هستی؛
قوی و نورانی به نظر میای،ولی دلت میخواد یکی پیدا بشه که این زخم های مخفی رو خوب کنه:))
پلانکتون،تو شبیه ″The Night We Met″ از Lord Huron هستی؛
همهچیز آروم و قشنگ به نظر میاد، ولی تهش یه حسِ از دست دادن هست که ولت نمیکنه، اضطراب الکی دشمن تو هستش.
سندی،فرصتطلبی یعنی آزادی، ولی با هر آزادی یه چیزو از دست میدی.