کپریکورن، امروز از خواب بیدار شدی و آشوب به پا کردی، نه؟ البته منظورم از آشوب، شادیه.
لئو، میدونم پشت اون لبخندت چیزی سنگینتر از چیزی بوده که نشون میدی. اوضاع بهتر میشه، باور کن.
جمنای، وقتی دیگه برای ارزش خودت بحث نکردی، اتاق خیلی ساکتتر شد. همینطوری ادامه بده.