eitaa logo
✨️ At_Talischi ✨️
51 دنبال‌کننده
998 عکس
884 ویدیو
4 فایل
مگه میشه طرفدار علیرضا طلیسچی باشی و اینجا نباشی؟ ما اینجا کلی فعالیت خفن داریم از پروفایل و بک گراند تا کنسرت و دلی 🥀😁 بمونی برامون🥺❤️‍🩹 ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/16946320253377
مشاهده در ایتا
دانلود
✨️ At_Talischi ✨️
امتحان چی داری
همون اموزشگاه که برات تعریف کردم فیزیک و ریاضی و هوش کوییز دارم
دو هفته دیگم باید یه جا دیگه پاشم برم امتحان بدم🥲😂
استوری جدید "علیرضا طلیسچی" +-----------------------------+ ߊ‌وܝ̇ߺ‌طܝ‌ܦ̇ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌یووܝ̇ߺܣ‌ߊ‌ࡅ߳‌ܭܣ‌ ܩیࡅ߳وܝ̇ی‌ܝ‌وܢܚ݅‌حܢܚߊ‌ܢ̣‌ܭܝ̇ߺی‌ܩܝ̇ߺܩــ✨🤍 +𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚 •𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
758.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا که گریه هامو دید چه احتیاج به بندشه؟:) @AT_Talischi
Alirezatalischi_shayad-doubareh-forsati.mp3
زمان: حجم: 666.8K
خدا که گریه هامو دید چه احتیاج به بندشه؟:) @AT_Talischi
+-----------------------------+ ߊ‌وܝ̇ߺ‌طܝ‌ܦ̇ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌یووܝ̇ߺܣ‌ߊ‌ࡅ߳‌ܭܣ‌ ܩیࡅ߳وܝ̇ی‌ܝ‌وܢܚ݅‌حܢܚߊ‌ܢ̣‌ܭܝ̇ߺی‌ܩܝ̇ߺܩــ✨🤍 +𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚 •𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
ایدی نزاشتم برای پروفایل خواستید استفاده کنید راحت باشید🥲👈🏻👉🏻
✨لیلی بی عشق✨ +نمیتونی درست هدف بگیری ضایع میشی *امتحانش مجانیه دایی من که داشتم اون وسط از خنده ریسه میفرستم با خنده به لیلی گفتم: _همیشه همینجوری هستید؟ *از گذشته های بسیار دور ارتباط ما همینجوری بوده +دمپایی ک قرار بود پرت کنی کجاست لیلی؟ تو یه حرکت دمپاییش رو در اورد و بر خلاف انتظار صاف خورد وسط پیشونی سهیل از شدت خنده نشستم تو پله ها *دایی جووونم دیدی چه خوب نشونه میگیرم؟ +باشه بابا حرفمو پس میگیرم *شبخوش +شب بخیر خدا لعنتت کنه خیلی محکم زدی لبخند دندون نمایی زد *اقا علیرضا پاشو بریم با شنیدن اسمم از زبونش ناخوداگاه قلبم تند تر تو سینم میکوبید زمزمه کردم: باشه چشم رفتیم بالا لیلی شب بخیری گفت و رفت توی اتاقش منم رفتم تو اتاقی ک برام اماده شده بود چیدمان ساده اما در این حال قشنگی داشت روی تخت دراز کشیدم چشمامو بستم سعی کردم ذهنم رو از همچی خالی کنم ولی حیف ک موفق نمیشدم وقتی چشمامو هم بسته بودم پشت پلکم چهره لیلی جلو چشمم بود اخ که چه لبخند دلنشینی داشت اصلا وقتی میخندید یجور دیگه ای خواستنی میشد از اون چشای قشنگش و اون خط چشم ظریف پشت پلکش چی بگم موهای لخت و بلند خرمایی رنگش که تا کمرش میرسید بدجور با روح و روانم بازی میکرد یواش یواش چشمام گرم شد و به خواب رفتم لیلی: صبح زود باید بیدار میشدم هم دانشگاه کلاس داشتم هم باید میرفتم اموزشگاه ساعت رو روی ۶ تنظیم کردم و پلک روی هم گذاشتم اخه خدایا چرا من باید عاشق علیرضا بشم اگر اون از من خوشش نیاد چی؟ اگر تو رابطه باشه چی؟ دایی راست میگه من دیونه شدم بهتره بگیرم بخوابم فردا یکاریش میکنم ادامه دارد...