✨️ At_Talischi ✨️
امتحان چی داری
همون اموزشگاه که برات تعریف کردم فیزیک و ریاضی و هوش کوییز دارم
استوری جدید "علیرضا طلیسچی"
#استوری
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
758.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا که گریه هامو دید چه احتیاج به بندشه؟:)
#دلی
@AT_Talischi
Alirezatalischi_shayad-doubareh-forsati.mp3
زمان:
حجم:
666.8K
خدا که گریه هامو دید چه احتیاج به بندشه؟:)
#دلی
@AT_Talischi
#پروفایل
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
✨لیلی بی عشق✨
#Part_9
+نمیتونی درست هدف بگیری ضایع میشی
*امتحانش مجانیه دایی
من که داشتم اون وسط از خنده ریسه میفرستم با خنده به لیلی گفتم:
_همیشه همینجوری هستید؟
*از گذشته های بسیار دور ارتباط ما همینجوری بوده
+دمپایی ک قرار بود پرت کنی کجاست لیلی؟
تو یه حرکت دمپاییش رو در اورد و بر خلاف انتظار صاف خورد وسط پیشونی سهیل
از شدت خنده نشستم تو پله ها
*دایی جووونم دیدی چه خوب نشونه میگیرم؟
+باشه بابا حرفمو پس میگیرم
*شبخوش
+شب بخیر
خدا لعنتت کنه خیلی محکم زدی
لبخند دندون نمایی زد
*اقا علیرضا پاشو بریم
با شنیدن اسمم از زبونش ناخوداگاه قلبم تند تر تو سینم میکوبید
زمزمه کردم:
باشه چشم
رفتیم بالا
لیلی شب بخیری گفت و رفت توی اتاقش
منم رفتم تو اتاقی ک برام اماده شده بود چیدمان ساده اما در این حال قشنگی داشت روی تخت دراز کشیدم
چشمامو بستم
سعی کردم ذهنم رو از همچی خالی کنم
ولی حیف ک موفق نمیشدم
وقتی چشمامو هم بسته بودم
پشت پلکم چهره لیلی جلو چشمم بود
اخ که چه لبخند دلنشینی داشت
اصلا وقتی میخندید یجور دیگه ای خواستنی میشد
از اون چشای قشنگش و اون خط چشم ظریف پشت پلکش چی بگم
موهای لخت و بلند خرمایی رنگش
که تا کمرش میرسید بدجور با روح و روانم بازی میکرد
یواش یواش چشمام گرم شد و به خواب رفتم
لیلی:
صبح زود باید بیدار میشدم
هم دانشگاه کلاس داشتم هم باید میرفتم اموزشگاه ساعت رو روی ۶ تنظیم کردم و پلک روی هم گذاشتم
اخه خدایا چرا من باید عاشق علیرضا بشم
اگر اون از من خوشش نیاد چی؟
اگر تو رابطه باشه چی؟
دایی راست میگه من دیونه شدم
بهتره بگیرم بخوابم فردا یکاریش میکنم
ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق✨
#Part_10
با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم
ساعت ۶ بود رفتم ابی به دست و صورتم زدم
موهای بلند و خرماییم رو شونه کشیدم و دم اسبی بستم و با یه ارایش لایت میکاپم رو تکمیل کردم
مانتو سورمه ای رنگم رو تن زدم
مقنعم رو کجا گذاشته بودم؟
خدایا این شلخته بودنم اخر کار دستم میده
کل اتاق رو ریختم بهم و پیداش نکردم
+شاید با لباس کثیفا گذاشتمش تو حمام
رفتم سمت حمام که مقنعم رو پیدا کنم
که به جسم سختی برخورد کردم
دستمو روی بینیم گذاشتم
سرمو بالا اوردم و با علیرضا مواجه شدم
+س..سلام
شما این ساعت بیدارید چرا؟
_سلام علیکم
صبح بخیر
خوابم نمیبرد راستش
+اها خیلیم خوب
ببخشید مراقب نبودم و خوردم بهتون
_نه این چه حرفیه اشکالی نداره
+با اجازه
_کجا میرید؟
+یکم کار دارم تو اموزشگاه بعدشم میرم دانشگاه
_موفق باشید
راستی سهیل هم یکم پیش رفت گفت یکم کار براش پیش اومده باید سریع بره
+ممنونم که گفتید
اها راستی برای صبحونه هم همچی توی یخچال هست
_خیلی ممنونم
+خواهش میکنم فعلا
_فعلا
سوار ماشین شدم و راه افتادم
ادامه دارد..
✨لیلی بی عشق✨
Part_11
علیرضا:لیلی ک رفت
رفتم پایین و مامان و بابا رو صدا زدم
+صبح بخیر مامان
صبح بخیر بابا
*صبح بخیر پسرم
_صبح بخیر عزیزدلم
لیلی رو چرا صدا نزدی؟
+لیلی رفت
_وا کجا رفت
+دانشگاه
_عه راست میگی ها
صبحونه مفصلی خوردیم
_پسرم من و بابات میخوایم بریم پیش یکی از فامیل های بابات ک اینجاست توهم میای؟
+نه مامان من میخوام یکم رو ترانه هام کار کنم
_باشه مواظب خودت باش
+چشم
راستی کی برمیگردید؟
+عصر برمیگردیم
_باشه خدانگهدار
+خدانگهدار
مامان و بابا رفتن و من مشغول شدم باید ترانه جدیدی مینوشتم خیلی وقت بود اهنگ نداده بودم
چند ساعت بعد..
لیلی:
سرکلاس نشسته بودم خیلی وقت بود از این استادی ک سرکلاسش نشستم بدم میومد فامیلیش رادمنش بود و همیشه یه جور خاصی رفتار میکرد ک من اصلا این رفتاراش رو نمیپسندیدم حس میکردم خیلی مغرور و خود برتر بین هست.
یواش جوری ک کسی نشنوه تو گوش بغل دستیم ک از قضا دوست صمیمیم بود گفتم:
+چقدر از این استاده بدم میاد
_چرا؟
+نگاش چجوری نگاه میکنه
با نگاش ادمو میخوره
خندید و شیطون گفت
_حالا شاید شد خاستگارت
+ببند دهنتو ایدا
_خوبه ک خوشگله خوش تیپه خوش هیکله
+هَوله بیشعوره نفهمه
_ عه اینجوری نگو راجبش
+انگار تو بدت نیومده ازش ها
_حس خاصی نسبت بهش ندارم
+منم باورم شد
_ باور کن
+عمرا
ادامه دارد....