✨لیلی بی عشق✨
#Part_10
با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم
ساعت ۶ بود رفتم ابی به دست و صورتم زدم
موهای بلند و خرماییم رو شونه کشیدم و دم اسبی بستم و با یه ارایش لایت میکاپم رو تکمیل کردم
مانتو سورمه ای رنگم رو تن زدم
مقنعم رو کجا گذاشته بودم؟
خدایا این شلخته بودنم اخر کار دستم میده
کل اتاق رو ریختم بهم و پیداش نکردم
+شاید با لباس کثیفا گذاشتمش تو حمام
رفتم سمت حمام که مقنعم رو پیدا کنم
که به جسم سختی برخورد کردم
دستمو روی بینیم گذاشتم
سرمو بالا اوردم و با علیرضا مواجه شدم
+س..سلام
شما این ساعت بیدارید چرا؟
_سلام علیکم
صبح بخیر
خوابم نمیبرد راستش
+اها خیلیم خوب
ببخشید مراقب نبودم و خوردم بهتون
_نه این چه حرفیه اشکالی نداره
+با اجازه
_کجا میرید؟
+یکم کار دارم تو اموزشگاه بعدشم میرم دانشگاه
_موفق باشید
راستی سهیل هم یکم پیش رفت گفت یکم کار براش پیش اومده باید سریع بره
+ممنونم که گفتید
اها راستی برای صبحونه هم همچی توی یخچال هست
_خیلی ممنونم
+خواهش میکنم فعلا
_فعلا
سوار ماشین شدم و راه افتادم
ادامه دارد..
✨لیلی بی عشق✨
Part_11
علیرضا:لیلی ک رفت
رفتم پایین و مامان و بابا رو صدا زدم
+صبح بخیر مامان
صبح بخیر بابا
*صبح بخیر پسرم
_صبح بخیر عزیزدلم
لیلی رو چرا صدا نزدی؟
+لیلی رفت
_وا کجا رفت
+دانشگاه
_عه راست میگی ها
صبحونه مفصلی خوردیم
_پسرم من و بابات میخوایم بریم پیش یکی از فامیل های بابات ک اینجاست توهم میای؟
+نه مامان من میخوام یکم رو ترانه هام کار کنم
_باشه مواظب خودت باش
+چشم
راستی کی برمیگردید؟
+عصر برمیگردیم
_باشه خدانگهدار
+خدانگهدار
مامان و بابا رفتن و من مشغول شدم باید ترانه جدیدی مینوشتم خیلی وقت بود اهنگ نداده بودم
چند ساعت بعد..
لیلی:
سرکلاس نشسته بودم خیلی وقت بود از این استادی ک سرکلاسش نشستم بدم میومد فامیلیش رادمنش بود و همیشه یه جور خاصی رفتار میکرد ک من اصلا این رفتاراش رو نمیپسندیدم حس میکردم خیلی مغرور و خود برتر بین هست.
یواش جوری ک کسی نشنوه تو گوش بغل دستیم ک از قضا دوست صمیمیم بود گفتم:
+چقدر از این استاده بدم میاد
_چرا؟
+نگاش چجوری نگاه میکنه
با نگاش ادمو میخوره
خندید و شیطون گفت
_حالا شاید شد خاستگارت
+ببند دهنتو ایدا
_خوبه ک خوشگله خوش تیپه خوش هیکله
+هَوله بیشعوره نفهمه
_ عه اینجوری نگو راجبش
+انگار تو بدت نیومده ازش ها
_حس خاصی نسبت بهش ندارم
+منم باورم شد
_ باور کن
+عمرا
ادامه دارد....
#پروفایل
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
✨لیلی بی عشق✨
Part_12
کلاس تموم شد از ایدا خداحافظی کردم و بیرون زدم
سوار ماشین شدم و حرکت کردم که یه ماشین پیچید جلوم
+چیکار داری میکنی اقا؟
برو کنار میخوام رد شم
استاد رادمنش رو دیدم ک از ماشین اومد بیرون
_میخوام باهات حرف بزنم
+من چه حرفی میتونم با شما داشته باشم؟
_لیلی بیا بیرون از ماشین
+اوه بابا ترمز بکش کی باشی منو با اسم کوچیک صدا کنی جناب؟
_ببخشید خانم گوهرزادگان
+امرتون استاد؟
لطفا سریع بگید باید برم خونه عجله دارم
_اینجوری نمیشه
+چرا دقیقا؟
عصر بیا کافه صحبت کنیم
+شرمنده استاد من مهمون دارم نمیتونم ولشون کنم بیام کافه بیخیال شید
_خب شمارت رو بده بهت پیام بدم
+دلیل این رفتارا و درخواستا چیه اقای رادمنش؟
_توضیح میدم
گوشیش رو گرفت جلوم
_شمارت رو بزن
پشت چشمی براش نازک کردم و شمارمو وارد کردم
+استاد بلاک کردن ساده هست در جریانید ک
مواظب صحبت هاتون باشید
اینو گفتم و بدون منتظر موندن برای شنیدن جوابش سوار ماشین شدم و رفتم خونه
ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق ✨
Part_13
ساعت حدود سه بود
رسیدم خونه و وارد شدم
+سلام .. کسی نیست؟
توی اتاقا و اشپزخونه سرک کشیدم کسیو ندیدم
انقدر خسته بودم ک خودمو پرت کردم رو مبل و نفهمیدم چی شد ک خوابم برد
علیرضا:
توی حیاط نشسته بودم و مشغول کار بودم
دیگه خسته شدم و رفتم داخل خونه
که صحنه ای دیدم لبخند رو لبام نقش بست
چقدر ناز خوابش برده بود
رو به روش نشستم
فقط وقتی خواب بود فرصت داشتم انقدر بهش نزدیک شم
اون قسمتی از موهاش ک افتاده بود روی صورتش بد داشت با روح و روانم بازی میکرد
با دستای لرزون موهاشو از صورتش کنار زدم
وقتی خوابیده بود هم عین قرص ماه بود
انقدر محو زیباییش شده بودم ک زمان از دستم در رفته بود
پلکاش لرزید و فهمیدم داره بیدار میشه
با فاصله نشستم
چشماشو باز کرد و زل زد بهم
خوابالود لب زد:
_ساعت چنده؟
+چهار و نیم
با دستش محکم زد روی پیشونیش
_من کی خوابم برد
+چه اشکالی داره
_وای نگووو ناهار درست نکردممم
+این ناراحتی داره؟
_ابروم رفت
+اینجوری نگو
مامان و بابا رفتن خونه یکی از فامیل
فقط من و توییم
زنگ میزنیم غذا بیارن برامون
نفس عمیقی کشید
_بازم شرمنده
+دشمنت شرمنده برو لباسات رو عوض کن تا زنگ بزنم غذا بیارن منم ناهار نخوردم گشنمه
ادامه دارد...
زیادن اخه میخواستم یجوری بشه که شخصیت ها بیان توی رمان بعد بزارم ک قشنگ متوجه شید