eitaa logo
✨️ At_Talischi ✨️
51 دنبال‌کننده
998 عکس
884 ویدیو
4 فایل
مگه میشه طرفدار علیرضا طلیسچی باشی و اینجا نباشی؟ ما اینجا کلی فعالیت خفن داریم از پروفایل و بک گراند تا کنسرت و دلی 🥀😁 بمونی برامون🥺❤️‍🩹 ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/16946320253377
مشاهده در ایتا
دانلود
این که زیاد نمیشیم عمیقا ناراحتم میکنه🥲💔
✨لیلی بی عشق✨ Part_12 کلاس تموم شد از ایدا خداحافظی کردم و بیرون زدم سوار ماشین شدم و حرکت کردم که یه ماشین پیچید جلوم +چیکار داری میکنی اقا؟ برو کنار میخوام رد شم استاد رادمنش رو دیدم ک از ماشین اومد بیرون _میخوام باهات حرف بزنم +من چه حرفی میتونم با شما داشته باشم؟ _لیلی بیا بیرون از ماشین +اوه بابا ترمز بکش کی باشی منو با اسم کوچیک صدا کنی جناب؟ _ببخشید خانم گوهرزادگان +امرتون استاد؟ لطفا سریع بگید باید برم خونه عجله دارم _اینجوری نمیشه +چرا دقیقا؟ عصر بیا کافه صحبت کنیم +شرمنده استاد من مهمون دارم نمیتونم ولشون کنم بیام کافه بیخیال شید _خب شمارت رو بده بهت پیام بدم +دلیل این رفتارا و درخواستا چیه اقای رادمنش؟ _توضیح میدم گوشیش رو گرفت جلوم _شمارت رو بزن پشت چشمی براش نازک کردم و شمارمو وارد کردم +استاد بلاک کردن ساده هست در جریانید ک مواظب صحبت هاتون باشید اینو گفتم و بدون منتظر موندن برای شنیدن جوابش سوار ماشین شدم و رفتم خونه ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق ✨ Part_13 ساعت حدود سه بود رسیدم خونه و وارد شدم +سلام .. کسی نیست؟ توی اتاقا و اشپزخونه سرک کشیدم کسیو ندیدم انقدر خسته بودم ک خودمو پرت کردم رو مبل و نفهمیدم چی شد ک خوابم برد علیرضا: توی حیاط نشسته بودم و مشغول کار بودم دیگه خسته شدم و رفتم داخل خونه که صحنه ای دیدم لبخند رو لبام نقش بست چقدر ناز خوابش برده بود رو به روش نشستم فقط وقتی خواب بود فرصت داشتم انقدر بهش نزدیک شم اون قسمتی از موهاش ک افتاده بود روی صورتش بد داشت با روح و روانم بازی میکرد با دستای لرزون موهاشو از صورتش کنار زدم وقتی خوابیده بود هم عین قرص ماه بود انقدر محو زیباییش شده بودم ک زمان از دستم در رفته بود پلکاش لرزید و فهمیدم داره بیدار میشه با فاصله نشستم چشماشو باز کرد و زل زد بهم خوابالود لب زد: _ساعت چنده؟ +چهار و نیم با دستش محکم زد روی پیشونیش _من کی خوابم برد +چه اشکالی داره _وای نگووو ناهار درست نکردممم +این ناراحتی داره؟ _ابروم رفت +اینجوری نگو مامان و بابا رفتن خونه یکی از فامیل فقط من و توییم زنگ میزنیم غذا بیارن برامون نفس عمیقی کشید _بازم شرمنده +دشمنت شرمنده برو لباسات رو عوض کن تا زنگ بزنم غذا بیارن منم ناهار نخوردم گشنمه ادامه دارد...
ناشناس ها که کم بود ولی فعلا اینا رو داشته باشید
اگر بچه های خوبی باشید سه پارت بعدی هم میزارم😁
من عکس شخصیت میخواااممممممممم
زیادن اخه میخواستم یجوری بشه که شخصیت ها بیان توی رمان بعد بزارم ک قشنگ متوجه شید
اینایی که الان هستنو بزار میخوام تصور کنم رمانو🥲😂