✨لیلی بی عشق✨
Part_18
علیرضا رو صدا بزنم
احساس لمس شدن تنم توسط دستای استاد رادمنش بدجور حالمو بد کرده بود طاقتم سر اومد و صدا زدن علیرضا دقیقا هماهنگ شد با باز شدن در کوچه و اومدن سهیل
+علیرضا بیا لطفا
استاد دستشو گذاشت زیر گلوم و فک زاویه دارم رو توی دستاش گرفت
_علیرضا کیه کوچولو؟
به ثانیه نکشید علیرضا اومد پایین
ضربه ای روی شونه استاد زد
ک استاد برگشت و نگاهش کرد
_فرمایش؟
همون موقع در باز شد و سهیل اومد داخل
که استاد رو دید ک گلوی من رو به چنگ گرفته و علیرضا ک منتظر یه جرقه هست یه دعوای خوب راه بندازه
سهیل من رو خیلی دوست داشت هرچند خیلی کل کل میکردیم باهم ولی روم تعصب خاصی داشت
*مرتیکه چه غلطی داری میکنی؟
ولش کن ببینم
استاد دستشو از گلوم برداشت
_شماها دیگه کی هستید ک خلوتم رو با دانشجوم بهم زدین
علیرضا تا اینو شنید یه مشت کوبید تو دهن استاد جوری ک افتاد رو زمین صدای علیرضا بالا رفت
+تو خیلی بیخود کردی خلوت کردی با لیلی
اول ک محرمت نیست دوم خودتم بکشی مال تو نمیشه سوم اگر خیلی دلت کتک کشیده لازم نیست اینکارا رو کنی یه اشاره کنی خودم حالتو جا میارم
سهیل پایین نشست پیش استاد
*داداش ببین الان بهت دو دقیقه فرصت میدم فرار کنی در غیر این صورت با دست و پای شکسته راهی خونه میشی
استاد پاشد و وایساد
رو به من کرد
_هرچی بشه مال منی
علیرضا داد زد:
+خفه شو فقط خفه شو
_یه روز انتقامش رو از توهم میگیرم
اینو گفت و مامان و باباش رو صدا زد
و رفتن دایی هم پشت سرشون رفت ک مطمئن شه رفتن
ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق✨
Part_19
نمیدونم چیشد ک خودمو پرت کردم تو بغل علیرضا شاید اون لحظه اونقدر ترسیدم ک علیرضا رو به عنوان پناه گاه خودم دیدم
دستمو سفت دور کمرش حلقه کردم
میتونم حدس بزنم چقدر تعجب کرده
یکمکه گذشت علیرضا هم دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو به سینش فشرد
_ل...لیلی؟
سریع به خودم اومدم و فهمیدم ک کاریو کردم که نباید میکردم
خودمو ازش دور کردم
سرمو انداختم پایین
+ببخشید اصلا حواسم نبود
_اشکالی نداره عزیزم
با خجالت مرسی یواشی زمزمه کردم و سمت اتاقم دویدم
علیرضا:
تو یه لحظه دیدم ک لیلی بغلم کرد
حس کردم از شدت ضربان قلبم حتی زمین زیر پام هم داره میلرزه
یعنی لیلی منو بغل کرد؟
یعنی ... یعنی میشه اونممنو دوست داشته باشه؟
دستامو دور کمرش حلقه کردم و سمت خودم کشیدمش
اسمشو زمزمه کردم
ک خجالت زده سرشو بالا اورد
انگاری ک تازه فهمیده باشه تو بغل منه
از خجالت سرخ شده بود
عذرخواهی کرد و رفت سمت اتاقش
چقدر این دختر برام شیرین شده بود
که حتی نیم نگاهی ازش اینجوری منو از خود بیخود میکرد چه برسه بغلم کنه
مامان ک انگار همه چیز رو دیده بود اومد پیشم
_به به میبینم کاونم داره دلبسته میشه
+وای مامان نمیدونی چجوری شدم وقتی بغلم کرد
_ایندختر خیلی تنهایی کشیده خیلی سختی کشیده تو پشتش در اومدی و مواظبش بودی برای همین تو رو تکیه گاه خودش دیده
علیرضا همیشه مواظبش باش چه سهم تو بشه چه نشه
چه به عنوان مرد اول زندگیش بهت نگاه کنه
چه به چشم یه برادر
همیشه مواظبش باش نزار کسی اذیتش کنه
+نمیزارم مامان نمیزارم
تا من زندم نمیزارم کسی نگاه چپ بهش بندازه
ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق✨
Part_20
لبخندی زد و رفت
سهیل اومد داخل
_علیرضا
+جان
_قضیه این پسره چیه؟
داستان رو براش تعریف کردم
_ یبار دیگه دستش بخوره به لیلی دستشو قلم میکنم میندازم گردن تا دیگه از این غلطا نکنه
+کلا حس خوبی به این ادم و این ماجرا ندارم
_ منم همینطور
ساعت ۸ شده بود
_میگم که بیاید بریم بیرون شام بخوریم یه رستوران خوب میشناسم
+سهیل..الان بریم یعنی؟
_اره
*دایییییی
_جون خوشگلم؟
*چی بپوشم من؟
_بسم الله باز خانم شروع کرد
*خب چیه نمیدونم چی بپوشم
_هرچی میخوای بپوشی بپوش فقط توروخدا به پیرهن سفید من دست نزن
* اتفاقا همونو میخوام
_خودم میخوام بپوشمش
*من میخوامش به من ربطی نداره
_نمیدم
* من پیرهن سفید میخوام اصن راه نداره
_علیرضا پیرهن سفید داری ؟
+اره یکی همراهم هست
_لازمش داری؟
+نه میخوام پیرهن سیاه بپوشم
_قرضش میدی من؟
+اره داداش
رفتم و با پیرهن برگشتم
+بفرما
_لطف کردی
پیرهن رو گرفت و پرتش کرد توصورت لیلی
*این چه کاریهههه
_دلم خواست
*حداقل با امانت مردم درست رفتار کن
ادامه دارد...