✨لیلی بی عشق✨
Part_20
لبخندی زد و رفت
سهیل اومد داخل
_علیرضا
+جان
_قضیه این پسره چیه؟
داستان رو براش تعریف کردم
_ یبار دیگه دستش بخوره به لیلی دستشو قلم میکنم میندازم گردن تا دیگه از این غلطا نکنه
+کلا حس خوبی به این ادم و این ماجرا ندارم
_ منم همینطور
ساعت ۸ شده بود
_میگم که بیاید بریم بیرون شام بخوریم یه رستوران خوب میشناسم
+سهیل..الان بریم یعنی؟
_اره
*دایییییی
_جون خوشگلم؟
*چی بپوشم من؟
_بسم الله باز خانم شروع کرد
*خب چیه نمیدونم چی بپوشم
_هرچی میخوای بپوشی بپوش فقط توروخدا به پیرهن سفید من دست نزن
* اتفاقا همونو میخوام
_خودم میخوام بپوشمش
*من میخوامش به من ربطی نداره
_نمیدم
* من پیرهن سفید میخوام اصن راه نداره
_علیرضا پیرهن سفید داری ؟
+اره یکی همراهم هست
_لازمش داری؟
+نه میخوام پیرهن سیاه بپوشم
_قرضش میدی من؟
+اره داداش
رفتم و با پیرهن برگشتم
+بفرما
_لطف کردی
پیرهن رو گرفت و پرتش کرد توصورت لیلی
*این چه کاریهههه
_دلم خواست
*حداقل با امانت مردم درست رفتار کن
ادامه دارد...
#ادیت
#پروفایل
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
#ادیت
#پروفایل
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
کنسرت درخواستی تون رو ناشناس بگین عکس و فیلماشو بزاریم بعدم ازش فعالیت بشه (ادیت و پروف و..)
استوری جدید "علیرضا طلیسچی"
#استوری
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
✨لیلی بی عشق✨
Part_21
_من بعدا با علیرضا صحبت میکنم تو فعلا اینو بپوش انقدر قر نزن
لیلی رفت ک اماده شه
لیلی:
دایی پیرهن علیرضا رو بهم داد
از حق نگذریم چه بوی خوبی میداد
پیرهن رو پوشیدم و با کفش و شالم ستش کردم در خلاف تصور خیلی قشنگ شد
موهامو باز گذاشتم و ارایشم رو با یه رژ کمرنگ و خط چشم ظریف تکمیل کردم
رفتم پایین
+من امادم بریم
علیرضا که اماده شده بود و روی مبل نشسته بود چشمشو چرخوند سمت من با لبخند گفت
_چقدر بهت میاد خیلی خوشگل شدی
+ممنونمممم
دایی هم اماده شد و اومد بیرون از اتاق
*افرین خیلی خوب شد پیرهن منو برنداشتی
+تلافی میکنم
*حتما
+ناهید خانم اقا جلال چرا شما اماده نشدید؟
_ما نمیایم دخترم
+عه وا چرا
_جلال که سرش درد میکنه خودمم یکم خستم
+اخه اینجوری بد شد که
_نه دخترم شما جوونا برید
خوش بگذره
+بازم شرمنده ناهید خانم
راستی شما شام چی میخورید؟
_ یه چی درست میکنیم میخوریم نگران ما نباش خوشگلم
+مواظب خودتون باشید
_ همچنین عزیزم
+فعلا
_فعلا
ادامه دارد
✨لیلی بی عشق✨
Part_22
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
دایی و علیرضا جلو نشستن من عقب
بعد نیم ساعت بالاخره رسیدیم
از حق نگذریم رستوران شیکی بود
یه میز خوب پیدا کردیم و نشستیم
علیرضا سمت راستم بود و دایی سمت چپم
گارسون اومد و منو رو برامون اورد
همینجور ک داشتم انتخاب میکردیم
چشمم روی استاد رادمنش قفل شد
خدای من اون اینجا چیکار میکرد
نزدیک علیرضا شدم
+اقا علیرضا
_جان
+دم در رو نگاه کن
_چیشده
+استاد رادمنش اونجاست
_یعنی اون مرتیکه اینجا هم دست از سرت برنمیداره؟
+بد پا پیچ شده
_پاشو بریم
+دایی رو چیکار کنم
_اون با من
علیرضا رفت و با دایی صحبت کرد
نمیدونم چی بهش گفت
دایی سوییچ رو سمتم گرفت
*شما برید من میخوام برم یجایی
+کجا دایی
*یجایی تو چیکار داری
+دایی من میترسم کاری نکنی ها
*نترس فعلا به اون مرتیکه کاری ندارم
+علیرضا مواظب لیلی باشیا
به تو سپردمش
* چشم حتما
+ولی دایی..
لپمو کشید و بغلم کرد
*نگران من نباش خوشگلم
من حواسم هست
+دایی داری مشکوک میزنی ها
*از چه نظر
+هیچی فقط وقتی برگشتی زن داییمو به منم معرفی کن
*خدا نکشتت دختر
+خدافظ دایی جونم
خوش بگذره
*خداحافظ جونور
_خدانگهدار سهیل
دایی رفت و من موندم و علیرضا
رفتیم تو ماشین
+خببب الان چیکار کنیم؟
_ هرچی تو بگی
+اممم خب مثلا بریم ساندویچ بگیریم بریم تو یه پارکی بخوریم به دور از تجملات
ادامه دارد...