#ادیت
#پروفایل
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
#ادیت
#پروفایل
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
کنسرت درخواستی تون رو ناشناس بگین عکس و فیلماشو بزاریم بعدم ازش فعالیت بشه (ادیت و پروف و..)
استوری جدید "علیرضا طلیسچی"
#استوری
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
✨لیلی بی عشق✨
Part_21
_من بعدا با علیرضا صحبت میکنم تو فعلا اینو بپوش انقدر قر نزن
لیلی رفت ک اماده شه
لیلی:
دایی پیرهن علیرضا رو بهم داد
از حق نگذریم چه بوی خوبی میداد
پیرهن رو پوشیدم و با کفش و شالم ستش کردم در خلاف تصور خیلی قشنگ شد
موهامو باز گذاشتم و ارایشم رو با یه رژ کمرنگ و خط چشم ظریف تکمیل کردم
رفتم پایین
+من امادم بریم
علیرضا که اماده شده بود و روی مبل نشسته بود چشمشو چرخوند سمت من با لبخند گفت
_چقدر بهت میاد خیلی خوشگل شدی
+ممنونمممم
دایی هم اماده شد و اومد بیرون از اتاق
*افرین خیلی خوب شد پیرهن منو برنداشتی
+تلافی میکنم
*حتما
+ناهید خانم اقا جلال چرا شما اماده نشدید؟
_ما نمیایم دخترم
+عه وا چرا
_جلال که سرش درد میکنه خودمم یکم خستم
+اخه اینجوری بد شد که
_نه دخترم شما جوونا برید
خوش بگذره
+بازم شرمنده ناهید خانم
راستی شما شام چی میخورید؟
_ یه چی درست میکنیم میخوریم نگران ما نباش خوشگلم
+مواظب خودتون باشید
_ همچنین عزیزم
+فعلا
_فعلا
ادامه دارد
✨لیلی بی عشق✨
Part_22
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
دایی و علیرضا جلو نشستن من عقب
بعد نیم ساعت بالاخره رسیدیم
از حق نگذریم رستوران شیکی بود
یه میز خوب پیدا کردیم و نشستیم
علیرضا سمت راستم بود و دایی سمت چپم
گارسون اومد و منو رو برامون اورد
همینجور ک داشتم انتخاب میکردیم
چشمم روی استاد رادمنش قفل شد
خدای من اون اینجا چیکار میکرد
نزدیک علیرضا شدم
+اقا علیرضا
_جان
+دم در رو نگاه کن
_چیشده
+استاد رادمنش اونجاست
_یعنی اون مرتیکه اینجا هم دست از سرت برنمیداره؟
+بد پا پیچ شده
_پاشو بریم
+دایی رو چیکار کنم
_اون با من
علیرضا رفت و با دایی صحبت کرد
نمیدونم چی بهش گفت
دایی سوییچ رو سمتم گرفت
*شما برید من میخوام برم یجایی
+کجا دایی
*یجایی تو چیکار داری
+دایی من میترسم کاری نکنی ها
*نترس فعلا به اون مرتیکه کاری ندارم
+علیرضا مواظب لیلی باشیا
به تو سپردمش
* چشم حتما
+ولی دایی..
لپمو کشید و بغلم کرد
*نگران من نباش خوشگلم
من حواسم هست
+دایی داری مشکوک میزنی ها
*از چه نظر
+هیچی فقط وقتی برگشتی زن داییمو به منم معرفی کن
*خدا نکشتت دختر
+خدافظ دایی جونم
خوش بگذره
*خداحافظ جونور
_خدانگهدار سهیل
دایی رفت و من موندم و علیرضا
رفتیم تو ماشین
+خببب الان چیکار کنیم؟
_ هرچی تو بگی
+اممم خب مثلا بریم ساندویچ بگیریم بریم تو یه پارکی بخوریم به دور از تجملات
ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق ✨
Part_23
_عالیه بزن بریم
رفتیم ساندویچ بخریم تو یه محله کوچیک یه پیر مرد بود ک معروف بود به حاج بابا
نگم از فلافل های خوشمزش انقدری پیشش رفته بودم ک کامل منو میشناخت
رسیدیم به دکه کوچیک حاج بابا
اونقدری فلافل هاش خوشمزه بود ک همیشه باید تو صف طولانی وایمیسادیم
من و علیرضا هم پیاده شدیم و وایسادیم
نوبت ما شد
*به به لیلی خانوم از این ورا دخترم؟
+وای حاج بابا نگم چقدر دلم برای خودت و این دست پخت خوشمزت تنگ شده بود
*لوس شدیا
+شاید
*حالا درسته خیلی وقت بود نیومده بودی ولی حالام ک اومدی میبینم با اقا داماد اومدی
شوک شده بودم و هنگ کرده بودم
+نه .. نه چیزه...
*ماشالا چه بهم میاید
_خیلی ممنونم لطف دارید
با ارنجم زدم به علیرضا
_چیه خب؟
+چی داری میگی؟
_خب حاج بابا گفتش خیلی بهم میاید منم تایید کردم
+از دست تو چیکار کنم من
حالا همه فکر میکنن زنتم
تو یه حرکت دستمو گرفت تو دستای پرحرارتش
_من از خدامه همچین فکری کنن
حس کردم قلبم نزد
این علیرضا بود داشت این حرفا رو میزد؟
علیرضا چش شده بود
این رفتارا چی بود دیگه
کشیده شدن دستم رشته افکارم رو پاره کرد
_لیلی؟
+ب.. بله
_حالت خوبه؟
+نه ...یعنی چیزه اره
*کبوترای عاشق ایم ساندویچ هاتون اماده هست
+مرسی حاج بابا لطف کردی
ادامه دارد...