3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💚🌿
#کنسرت
#اجرا
#ای_داد_بر_من
#اصفهان_11بهمن
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
💚🌿
#کنسرت
#عکس
#بک_استیج
#اصفهان_11بهمن
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
✨لیلی بی عشق✨
Part_34
با حس سردرد چشمام رو باز کردم
توی بیمارستان بودم سرم به دستم وصل بود و علیرضا بغل دستم نشسته بود
تا دید چشم هام رو باز کردم دستمو گرفت تو دستش
_خوبی خوشگلم؟
+علیرضا
_جان علیرضا
+من چرا اینجام؟ توروخدا بگو اون اتفاقات خواب بوده
صندلی رو جلو کشید و بهم نزدیک شد
_ دورت بگردم خوشگلم
+خدانکنه علیرضا
دستشو با دوتا دستم گرفتم
من دیگه الان هیچ کس رو ندارم علیرضا
توروخدا تو یکی تنهام نزار من فقط دلم به تو گرمه
_هیش کوچولوی من گریه نکن
من همیشه پیشتم مواظبتم
+علیرضا دروغ نگی ها
_عشقمو ول نمیکنم برم که
دستشو روی صورتم کشید و اشک هام رو پاک کرد
ناهید خانم و اقا جلال اومدن داخل
* بهتری دخترم؟
بغضم ترکید و گریه هام به هق هق تبدیل شد
+مادر جون و پدر جون رو از دست دادم
کسایی که بزرگم کردن کسایی که تموم تکیه گاهم بودن من الان چیکار کنم
اقا جلال صحبت کرد:
*هیش دخترم غصه نخور من و ناهید همیشه پیشتیم هوات رو داریم
و از همه مهم تر علیرضا نمیزار اب تو دلت تکون بخوره
+مرسی که هستید
نگاهمو سمت علیرضا چرخوندم که به ناراحتی نگاهم میکرد اشک حلقه زده تو چشماش رو میدیدم
منو سمت خودش کشید و بغلم کرد اون بهم حس امنیت میداد و همین باعث شد یکم اروم بگیرم
ادامه دارد...