عتیقهفروشئ .
-
کاش نسخه دیگری از خودم داشتم تا بتوانم با او درباره ی همه چیز صحبت کنم . کسی که دقیقاً بداند چه بر من گذشته ، هر چیز کوچکی درباره ی من را به خاطر بسپارد و هرگز از گوش دادن خسته نشود . شاید آن زمان اینقدر احساس تنهایی نمیکردم .
عتیقهفروشئ .
-
ما دوام آوردیم . عجیبدوامآوردیم ، اما فرقبود میان دوامآوردن ما ، و آدمهای دیگر . آنانبرایِ رشدورفاه میجنگیدند ، وما برای بقا . تمام مردم جهان زندگی میکردند ، وما فقط زندهبودیم .
عتیقهفروشئ .
-
میدونی اوج خفگی کجاست ؟ .
همون جایی که کلی حرف داری و به شدت ناراحتی و خیلی چیزا رو اعصابت میرن ولی سکوت میکنی ، به آخرین درجهی نا امیدی و ناراحتی میرسی ولی ترجیح میدی که هیچی نگی ، فقط بیتفاوت یه گوشه بشینی ببینی چی میشه ، هر چه بادا باد .