خوشبحالتون نجاتدهندهتون توی آینهست. من هربار از جلو آینه رد میشم، اونی که توی آینهست با وحشت میکوبه به شیشه و فریاد میزنه «نجاتم بده».
همیشه دوست دارم برم؛ از سرکار، از دانشگاه، از کلاس زبان، از دورهمی ها، از همه جا؛ میخوام برم خونه، میخوام برم رو تختم، میخوام تنها باشم.
تنها راه نجات خوابیدنه ، وقتی میخوابم ناراحت نیستم، عصبانی نیستم، تنها نیستم، غمگین نیستم.
پیشنهاد من اینه که الکی پانشید برید تراپی. ما مریضا تو اکثریتیم تهش سالمم بشید خودتون بیشتر اذیت میشید.
از آدمهای بیحاشیه و آروم که خودشون رو درگیر موضوعات بیاهمیت نمیکنن، خوشم میاد. آدم دور از حاشیه برام امنه، متمرکزه، درگیر پیشرفت و نظم توی زندگیشه.
من فکر میکنم ادم از هر چیزی که برای به دست اوردنش التماس کرده باشه نمیتونه لذت ببره. مخصوصا توی رابطه
پاسپورتمو تمدید کردم،
محل اقامت زده کانادا
محل صدور زده واشنگتن
محل تولد تهران
قشنگ هرجا بخوام برم یارو گوزپیچ میشه این چه پاسپورتیه شما ایرانیا دارید
تنها خوبی دوران کووید 19 این بود که انگار موقتاً سنسورهای قضاوتی همه خاموش شده بود و اجازه داشتی فعلا موفق نباشی، همین که زنده باشی کافی بود.
دیشب بعد از مرور کردن گالری گوشیم خیلی زیاد غصه دارم بابت دوستی هاییکه تموم شده. بهم نخورده بلکه عمرشون تموم شده و این خیلی غم انگیز تره برام. دروغ میگن که دوری و دوستی.
واقعا به خواهرم حسودیم میشه
کلاس زبان میره، یوگا انجام میده، رنگکار یه سالن زیباییه، دستپختش فوقالعادهست، استایلش خوبه و با دوستپسرش رابطه خوبی داره
در حالی که من از فرط افسردگی از تختم نمیتونم پاشم و شبا تا صبح گریه میکنم.
زیدم مسیج داد کجایی؟
گفتم باشگاه، دو ست دارم زود میام.
گفت منم دوست دارم.
گفتم تو که باشگاه نمیری
درگیری آدمهایی که موی فر دارن:
بعد از حموم و روتین: وای قربون موهام بشم که انقد قشنگن، عین پرنسسا شدم.
صبح بعد از بیدار شدن از خواب: برم موهامو کوتاه کنم راحت شم، عین جنیها شدم.