زن بگیرید، وقتیکه زنتون تو خونه راه میره و یا مشغول کاری میشه، زنتون رو زیر چشمی نگاه کنید و کیف کنید، وقتی زنتون متوجه نگاه های شما میشه به شما لبخند میزنه اینقدر خوبه که نگو...
شوهر واقعا بهترین بهانه اس واسه نرفتن به جاهایی که دوس ندارین
ندیدن ادمایی که دوس ندارین
انجام ندادن کارایی که تو مختونه
من هر وقت میخوام یکیو بپیچونم ولی نمیخوام از خودم ناراحتی بشه میگم شوهرم نمیذاره🫥😂
حالا شوهرم روحشم خبر نداره
تو رستوران باكلاسا غذا خيلي كمه، من یبار با زيدم رفتم نون باگت بردم، وسطش ميگفتم اون كيه اون پشت؟ تا روشو ميكرد اونور نون ميخوردم سير شم
یه یار یکی میگفت به مردا هرچقدر بیشتر بها بدی، بهشون توجه کنی و از خودت بخاطرشون بزنی! اونا بیشتر هوا ورشون میداره و با خودشن میگن ببین من کی ام که اینجوری به من چسبیده! حالا هربار میخوام بگم این جمله مزخرفی بیش نیست و با فاز محبت میرم جلو، حقیقت اون جمله با شدت بیشتری بهم ضربه میزنه.
دیشب مهمون یهویی اومد، چون ما پاگشا نکرده بودیم بعد ازدواجشون دیگه یکی شد مراسم، حالا مشکل هدیه دادن داشتیم، میخواستیم ۱۰ تومن بدیم تو خونه ۵ تومن نقد داشتیم، مامانم گذاشت تو پاکت بهشون داد و گفت شماره کارت بدید باقیشو کارت ب کارت میکنیم، تقصیر خودتونه بی هماهنگی اومدید:))))
یادم افتاد چند سال پیش که بابام اومده بود اینجا، یه بار از مجتمع اومده بودن یه چیزو درست کنن، بابام تنها بوده. واسه طرف انجیر خشک میبره، اونم با اشاره میگه دستاش کثیفه. بعد بابام در یه اقدام ناگهانی، با دستای خودش انجیر خشک میذاره تو دهن طرف!🤦🏻♂️
من نه فرزند خوبی هستم، نه کارمند به درد بخوری و نه دوست هیجانانگیری. احتمالا بعدا همسر و پدر موفقی هم نمیشم. دوست دارم مفید باشم ولی نمیتونم. انگار دست و پام رو با زنجیر بستن، انگار یه جوری مسخ شدم. همیشه بدترین تصمیمهارو میگیرم، بدترین حرفهارو میزنم و بدترین عملکرد رو دارم.
یه وقتایی آدم فکر میکنه دیگه بدتر از این نمیشه، اینجایی که هستم ته دنیاست، ته دنیا اونجاست که برادرزاده 4 ساله من چون پدرش فوت شده، تو صف ماشین برقی یواشکی خودشو جا میکنه کنار پدری که داره به پسراش یاد میده چجوری بازی کنن.
مامانم خونه بابابزرگم اینا بود
بابام میخواست صبحونه بخوره ازم پرسید نمیدونی عسل کجاست؟
گفتم عسلت رفته خونهی بابابزرگم،
بابام صد تومن گذاشت تو جیبم و گفت این مکالمه که داشتیم رو برا مامانت تعریف کن فقط شخصیتها رو اینجوری بچین که تو دنبال عسل میگشتی و من جوابتو دادم.
این هالهی گرد و خیس عرق زیربغل که رو لباس مردم میبینم واقعا حالمو بد میکنه؛ واقعا هم بعضیا دست خودشون نیست و قابل درکه ولی خب خدایی چیز کثافتیه.
امروز یک ساعت تمام وقت گذاشتم تا عابر بانک یه پیرمرد ۸۰ ساله که نه موبایل داشت و نه کارت ملی و نه امضا و … رو فعال کنم و بهش تحویل بدم!
همه همکارا میگفتن بیکاری؟ کلی کار عقب افتاده داشتم ولی من اون پیرمرد رو آینده خودم میدیدم.