این زوجهایی که باهم یه بیزنس راه میندازن و بزرگش میکنن، الگوهای من در زندگیان. کار و عشق و زندگی آمیخته باهمِ مثبت، خیلی قشنگه بنظرم
وقتی از این کیف پول استفاده میکردم پول بیشتری داشتم، الان فقط بدهی دارم :/
🤍●@Atomospher
بزرگسالی اینجوریه که شب حملهی پنیک رو میگذرونی و باورت نمیشه زنده موندی و فرداش باید پاشی کار کنی.
یه همکار دارم خیلی کسل کننده اس! و متاسفانه دور و بر میز من همین یه دونه همکاره!
بهش میگم بازی های المپیکو میبینی؟ میگه نه!
میگم فلان فیلم و سریال و دیدی؟ میگه نه اهلش نیستم.
میگم چیز جدید خوشمزه ای امتحان کردی؟ میگه نه!
یهش میگم چطور میگذرونی؟
میگه فقط میخوابم! میرم خونه میخوابم!
تاحالا حس کردید خیلی در دسترس هستید؟
احساس میکنم خیلی برای دوستام در دسترسم، دوستش ندارم.
وا عجب احمقی بودم که میگفتم «نه من از کاشت ناخن خوشم نمیاد و ترجیح میدم خودم لاک بزنم» الان که رفتم مانیکور فقط کم مونده برم به سوپر سرکوچمون بگم «اقا سعید ناخونام رو دیدین؟»
کاملاً شبیه آدمهایی که پایاننامه ندارند دارم زندگی میکنم و در انکار کامل به سر میبرم. پایانِ چه نامهای واقعاً؟
همکارم گفت موهات خیلی زشت شده، اصلاً بهت نمیاد، گردنت مثل گردن زرافه زده بیرون، زنانگی نداره و… گفتم چی شد فکر کردی نظرت به کتفمه؟ ناراحت شد! بابا ملت خیلی پرروان. :))))