همکارم بهم گفت خیلی این دو ماه خسته شدی دو سه روز برو مرخصی
گفتم مرخصیامو همهشو رفتم ایران، هیچی ندارم تا اخر سال
رفته به مدیرمون گفته میشه سه روز از مرخصیامو بدم به الهام؟ تمام کارای سخت این پروژه رو دوشش بوده و حقشه بره مرخصی 🥺
جدی این پولدارا که فکر میکنن چون پولدارن میتونن مخ هردختری رو بزنن زوال عقل دارن.
تا قبل ۲۵سالگی عقیده ام این بود که بعد از ازدواج هر دو نفر باید برای زندگی تلاش کنن و کار کنن و این صوبتا
الان در یک سال مانده ب ۳۰سالگی
نظرم اینه که بعد از ازدواج تمامی مخارج با مرده!و کلا ساپورت کردن خانواده با اونه
زن بدبختی های دیگری داره که بهشون برسه
نظر منه میتونید نپسندید
این خیلی ناراحت کننده است
وقتیکه میخوای یه پاراگراف کامل درباره احساساتت براش بفرستی و یهو متوجه میشی که این چیزی رو تغییر نمیده و بجاش فقط یه شکلک میفرستی.
میخوام بزرگ شدم انقدر پولدار شم که هر وقت اراده کردم بتونم ماساژ داشته باشم.
ویدئو کال کردم با خواهرم، گوشیش دست فسقلی بود، تا زنگ زدم برداشت گفت خاله؟؟ چرا نمیذاری فیلممو ببینم؟کاری نداری؟ خدافظ.
نذاشت من حرف بزنم روم قطع کرد😒😫
این تهرانیا حتی اسم محلههاشونم باکلاسه. مثلا ویلاهاشون تو لواسون و کردان و فشمه، بعد ویلاهای اصفهان تو باغوَردون و زردنجون و کفدِرِباده.
•
ما واقعاً نمیدونیم چه جایگاهی در زندگی دیگران داریم، گاهی خودمون رو گول میزنیم و فکر می کنیم در الویت هستیم، اما در حقیقت ما فقط یک انتخاب در بین بسیاری از گزینه ها هستیم.
•
مامانم: ما ناهار میریم خونه برادرت، تو هم میای؟
من: نه حوصله ندارم
مامان: یه روز من میمیرم و حسرت این دورهمیها و رد کردن خواهشهای من به دلت میمونه.
من: الان میپوشم.
بحثمون شد رفتم تو اتاق گریه،ناهار پخت،صدا بچه ها زد بچه ها زیرپوستی خواستن بیان تو تیم من نرفتن سر سفره ،دیدم نظم زندگی داره بهم میریزه رفتم سر سفره تنها نشسته بود و سرش پایین بود، بلند جوری که بچه ها بشنون گفتم دستت درد نکنه عزیزم بچه هام اومدن سر سفره چهارتایی ناهار خوردیم .
سلام، واقعا نمیدونم چجوری بگم ولی من 💩دهن اونی که ذوق توی چشماتو، دستای بدون لرزشتو، چشمای بی اشکت و اون ورژن حال خوبت رو ازت گرفت :)