بحثمون شد رفتم تو اتاق گریه،ناهار پخت،صدا بچه ها زد بچه ها زیرپوستی خواستن بیان تو تیم من نرفتن سر سفره ،دیدم نظم زندگی داره بهم میریزه رفتم سر سفره تنها نشسته بود و سرش پایین بود، بلند جوری که بچه ها بشنون گفتم دستت درد نکنه عزیزم بچه هام اومدن سر سفره چهارتایی ناهار خوردیم .
سلام، واقعا نمیدونم چجوری بگم ولی من 💩دهن اونی که ذوق توی چشماتو، دستای بدون لرزشتو، چشمای بی اشکت و اون ورژن حال خوبت رو ازت گرفت :)
یعنی چی که به گربههای تو کوچه سلام نمیکنید؟ ادب ندارید، احترام هم حالیتون نیست؟
تو این زندگی برنده اونایی هستند که روزای بارونی رو اینجوری می گذرونن بقیه بهر تماشای جهان اومدن 🫠
🤍●@Atomospher
سم داغ
پسره برا پایان نامه تماس گرفته ۲۷ سالگی ازدواج کرده بعد با زنش هوس میکنن کنکور بدن دندون قبول شن خواهر پسره هم از لج زن داداشش واس کم نیاوردن شروع میکنه به خوندن
هر سه کنکور میدن دندون یک جا قبول میشن
فک کن پسره ۶ سال با خواهرش و زنش هم کلاس بوده
دخترخالم کلاس اوله، الان خونشون بودم داشت مشقاشو مینوشت؛ بامزهترین و کیوتترین نیم ساعت چند سال اخیرم بود درس خوندن این فسقلی. از رو کتاب براش میخوندم مادر، این تکرار میکرد ماااامااااان. =))))
بچهها موجودات جالبین، بزرگا نه.
زنها واقعاً دوستداشتنی هستند. بهت میگن بیا دربارهی مشکلاتت باهام حرف بزن، ولی به خودت میای میبینی داری دربارهی اینکه موهاش رو چه رنگی کنه نظر میدی.
همیشه بابام میگفت علیرضا من عین کوه پشتتم
یه بار یه جا دعوام شد ریختن سرم مثل چی کتک خوردم، بابامم داشت نگاه میکرد
اومدیم خونه میگم مگه نگفتی مثل کوه پشتتم چرا نیومدی جلو؟
گفت پسرم کوه که تکون نمیخوره🤪