دخترخالم کلاس اوله، الان خونشون بودم داشت مشقاشو مینوشت؛ بامزهترین و کیوتترین نیم ساعت چند سال اخیرم بود درس خوندن این فسقلی. از رو کتاب براش میخوندم مادر، این تکرار میکرد ماااامااااان. =))))
بچهها موجودات جالبین، بزرگا نه.
زنها واقعاً دوستداشتنی هستند. بهت میگن بیا دربارهی مشکلاتت باهام حرف بزن، ولی به خودت میای میبینی داری دربارهی اینکه موهاش رو چه رنگی کنه نظر میدی.
همیشه بابام میگفت علیرضا من عین کوه پشتتم
یه بار یه جا دعوام شد ریختن سرم مثل چی کتک خوردم، بابامم داشت نگاه میکرد
اومدیم خونه میگم مگه نگفتی مثل کوه پشتتم چرا نیومدی جلو؟
گفت پسرم کوه که تکون نمیخوره🤪
تنها پیشنهادی که میتونم تو این لحظه بهتون بکنم اینه که خودتونو اول از همه لول آپ کنین که بتونین با ادمای لول بالاتری ارتباط بگیرین.
اطراف ما یه پسر ۱۸،۱۹ ساله تصادف میکنه و درجا فوت میکنه. همون شب اول دوست صمیمیش میره پیشش، فردا صبح که بقیه میرن سر خاک میبینن اونم همونجا کنار خاک دوستش تموم کرده. نمیدونم دق کرده سکته کرده یا چی ولی قلبم به حدی درد اومد که ناخداگاه گریه کردم.
دختری که تو خونه باباش بیکار نشسته رو بذارید برای پسری که دستش تو جیب باباشه، دختر شاغل با روحیه مستقل، مناسب پسریه که سخت کار میکنه و تایم کاریش بالاست
من *وا* رو توی همه ی شرایط استفاده میکنم و داره بدبختم میکنه، طرف میتونه بگه پدرم دیشب فوت شد و من بیشعور بگم وا! خدا رحتمشون کنه.
بچه دوستم امسال رفته کلاس اول.امروز از مادرش پرسیده مامان حالا چیکار کنیم با این وضعیت؟مادرش پرسیده چه وضعیتی؟گفته همین وضعیت دیگه!الان سه روزه دارم میرم مدرسه:))
دوران دبیرستان یکی از دوستام آنقدر میپیچوند، دیدن نمیصرفه هر روز زنگ بزنن به خانوادهش خبر بدن نیومده، روزهایی که میومد زنگ میزدن میگفتن اومده.
تو مدرسه ساعت آخر به بچهها یه خوراکی کوچیک میدن. بچهم هر روزی که از خوراکیش خوشش بیاد، یکمشو تو مشتش نگه میداره تا سوار سرویس بشه و بیاد خونه. تو خونه هم با ذوق میاد خوراکی رو به من میده که امتحانش کنم!
منم همزمان که چشمم بابت این همه مهربونیش قلبی میشه، سعی میکنم بدون اینکه قیافهم تغییر کنه اون خوراکیِ مچاله شدهی خیسِ عرق رو بخورم و ذوقم رو بهش نشون بدم:))
دختره زد به موتوریه پیاده شد گریه کرد، یارو دید داره گریه میکنه ازش عذرخواهی کرد سوار شدن رفتن :)))))))))