امروز صبح که لیوان چایی داشت دستام رو گرم میکرد
دیدم که از دستت عصبانی نیستم، دلشکسته نیستم، قهر نیستم خلاصه اینکه من با تو دیگر "هیچ چیز" نیستم.
•
هر شب تصمیم میگیرم ساعت خوابمو درست کنم و میبینم ساعت چهار صبحه و دارم به بیمزه ترین ویدیوهای اینستاگرام میخندم
•
خدا نکنه یه پسری احساس خوش صدابودن بکنه، یعنی واسه یه نقطه گذاشتن هم تایپ نمیکنه، وُیس میده میگه نقطه سرخط.
هر روزی که صبح بیدار شدی
و مجبور نبودی بری سر کار
یا اینکه حداقل دغدغه مالی نداشتی
اون روز بهترین و قشنگ ترین روز دنیاس
وگرنه پاییز و بارون و برف این چیزا
همش کشکه:))
نمیخوام این زندگی بزرگسالی رو. میخوام صبح از خواب بیدار شم، تلویزیون رو روشن کنم، بزنم پرشینتون و منتظر پخش باب اسفنجی بمونم.
همه بچه ها قایمکی پدر مادرشون چیپس و پفک و شکلات میخورن، رامان نصفه شب میره سیرترشی میخوره!
صبح رفتم بیدارش کنم تو اتاقش از حال رفتم انقد بودی سیر میداد. شیشه های ماشین هم تا ظهر پایین بود بو از ماشین بره.
میگم مگه نمیخوای بری مدرسه؟
میگه اشکال نداره!
تو کافی شاپ به یه آقا و خانم چینی بغل دستم گفتم میشه حواستون به لپتاپم باشه تا بیام؟ برگشتم آقاهه پاشد بره دسشویی گف حواست به زنم باشه تا بیام:))))))