اگه مادر شمام از الان شروع کرده که؛
برا من هیچی نخرینا
الکی هزینه نکنینا
پولاتونو جمع کنین کسی از فرداش خبر نداره
باید بگم به حرفشون گوش ندین و براشون هدیه بخرین
براشون جشن بگیرید که بعدا حسرت نخورید
نسشتم حساب کردم دیدم با این وضع قیمتا به خواستههای بلندمدتم که بعیده برسم، حداقل به خواستههای کوتاهمدتم توجه کنم. برای همین برگر خوردم.
تو اینقدر جذابی که من اگه نجمالدین شریعتی هم بودم با تو دلم میخواست گناه کنم.
پسرا همیشه تا یه حد معقولی دوستت دارن که اونم تو شرایط خاص خودشه و باعث میشه اگه زندگیشون طور دیگهای رقم خورد عصر یک روز بارونی تصمیم بگیرن چون دوستت دارن و نمیخوان اذیت شی بهتره باهم نباشید و هیچوقت مثل تو خودشون و به در و دیوار نزنن تا داشته باشتت.
بابایی میشم که دخترم بجا اینکه بگه:
«وای بابا نفهمه!»
بگه «بذار به بابا بگم اون بهتر میدونه»
فردا هم تعطیل بشه میرم در خونه استاد ارائه میدم، میرم تو خوابش ارائه میدم. من این نمره رو از تو میگیرم میثم.
وقتی کسی میگه "بذار فکرهام رو بکنم، خبر میدم"، فکرهاش رو کرده؛ فقط هنوز نمیدونه چطور خبر بده.
جدی باقلوا دوست دارید یا ادا درمیارین؟!
بابا این بیصاحاب انقد شکر و کوفت و زهرمار داره که قشنگ از جعبه دوم به بعد دل آدمو میزنه