تراپی رفتن تبدیل به مد شده، اونقدری که انگار اونایی که تراپی نمیرن، سالم نیستند و هر کی تراپی میره نرماله.
قابلیت اینو دارم که پسر ازدواجی رو تبدیل به یک سیچوئیشنشیپر متخصص بکنم خدایا چرا اخه.
بابام میگه از وقتی شماها گوشیاتون از من بهتر شده دیگه با مال من عکس نمیگیریم ازتون عکسی ندارم==(((
به بابام گفتم یه چیزی رو از صندلی عقب ماشین برداره
امشب که تلفنی حرف میزدیم با یکم مقدمه چینی گفت آره یه پاکت سیگار صندلی عقب بوده مال فلانیه؟!(شوهرم) و متاسف شد
حالا سیگاره مال کیه؟من😁
بمیرم برات مرد
یکی از عجیبترین حسها اینجاست که
با خودت فکر میکنی
"چقدر دلم واسه این لحظه تنگ میشه"
در حالی که هنوز تموم نشده
اون همه رو دوست داشت و به همه بها میداد
و همین باعث میشد که اکثرا از آدما ناامید بشه
چون قوانین نانوشته این دنیا با افکار و دنیای قشنگ خیالی اون خیلی فرق داشت و نمیخواست باور کنه که ذهنش با واقعیت زندگی زمین تا آسمون فاصله داره و باید انتظارشو کم کنه و با حقیقت دنیا هماهنگ بشه
اون با همه خوب بود و سعی میکرد به همه کمک کنه چون فکر میکرد که زندگی یعنی همین که دست همدیگرو بگیریم و با هم بالا بریم و نمیخواست باور کنه که خیلیا به خاطر گره های حل نشدشون از خوشحالی هم خوشحال نمیشن بلکه دیدن رنج و ناراحتی دیگری حالشون رو خوب میکنه و خیرخواه دیگران نیستن
گاهی وقتا اینقدر دوستش داری که متوجه نیستی داره باهات بد رفتار میکنه
تا اینکه رفتارهاشو واسه یکی تعریف میکنی
دقیقا در همان قسمت از زندگی هستم
که فروغ فرخزاد میگفت:
برای همه خوب باش،
آنکس که فهمید،
برای همیشه در کنارت خواهد بود
و آنکس که نفهمید،
روزی دلش برای تمام خوبیهایت
تنگ میشود...