بعضی وقتا دلم میخواد به بعضیا پیام بدم باهاشون صحبت کنم ولی چتای سری آخرو که نگاه میکنم میبینم چقد با فاصله و دیر جوابمو داده و بخاطر همین بیخیال میشم.
ولی باباها خیلی خوبن
بچه اشو اورده مطب میگم خب مشکلتون چیه؟
به بچه اش میگه بابا مشکلت چیه
هر جمله ای که بچه میگه بابا میگه واقعا تهوع داری؟
واقعا تب داشتی؟
واقعا کم خونی داشتی؟بابا از کی کم خونی گرفتی؟
و گرفتش بغل گفت ببخشید حواسم نبود بهت😍😇
من از ۱۶ سالگی خاطرات روزانهم رو مینوشتم، با این ایده که بعدها دخترم بخونه، وقتی مطمئن شدم هرگز بچه ای نخواهم داشت یهو نوشتن رو قطع کردم
امشب تصادفا دفترم رو تو خرت و پرتا ته کمد پیدا کردم، از یه جایی دیگه برگه ها سفیدن
با لمسش قلبم آتیش میگیره
مثل یه زخم عمیق تا ابد ناتموم
وقتی به همراههای مریض میگیم بهش چیزی ندید بخوره، فکر میکنن ما نمیفهمیم که مریض گشنه میمونه. دلشون میسوزه فکر میکنن اشکالی نداره اگه یه ذره بهش چیزی بدن بخوره. مریض بیست و پنج ساله رو بهش آبمیوه دادن و خب. مُرد. به همین سادگی.
الان فهمیدم یه بنده خدایی اسمش "سوده" اس و فامیلیش "بانکی" :)))))))))
ینی مامان باباش سر شوخی رو قشنگ باهاش باز کردن :)))))
دوتا شیفت مرکز بهداشت اومدم ترجیح میدم همون سربازی رو ادامه بدم🤣🤣
کله سحر اومده با شکایت اینکه وقتی از خواب بیدار میشم زیر چشام پف میکنه
مگه مال بقیه پف نمیکنه😭😭😭
همسایه دیوار به دیوارم که چند ماهه هرشب پیانو تمرین میکنه و من شاهد پیشرفتشم؛ هیچکس احتمالا به پیانو زدنش به اندازه من گوش نداده .
جالبه که حتی یه ذره هم همو نمیشناسیم و فقط همین صدای پیانوعه.
دنیای جالبیه
به پایان خویش رسیدهام و هر حس یا انسان تازهای که سر راهم سبز میشود مثل بارانی که بر شهری سوخته میبارد، تنها ویرانیام را غمانگیزتر میکند.
تنها جایی که میتونم این موقعیت رو با بابام تجربه کنم اینه که مهماندار توی بلندگو دنبال یه کچل بگرده.
کاش مثلاً(به عنوان شوخی) وقتی دارم راه میرم پام پیچ بخوره( به عنوان شوخی) بیفتم زمین سرم بخوره جدول (به عنوان شوخی) بعد یه ماشین از روم رد بشه(هنوز دارم شوخی میکنم)
خیلی کم پیش میاد چیزی توی جهان هستی وجود داشته باشه و من نخوام که داشته باشمش. ولی این لِگو رو اصلا نمیخوام.
یعنی اگه بگن میخوای کادو بهت دستمال کاغذی بدیم یا لِگو؟ قطعا میگم دستمال کاغذی