بابام قبول نمیکرد چشماش ضعیفه بعد مدتها بالاخره قبول کرد بره عینک بگیره امروز بالاخره حاضر شد رفتم تحویل گرفتم؛ عینکو که زد اولین چیزی که گفت این بود عع پسر چقد تو پشم داری =)))))
ناراحتی برای رفاقت از دست رفته، سختترین و سنگینترین نوع ناراحتیه.
انگار یک حفرهای با رفتن اون رفیق در قلبت ایجاد میشه که قرار نیست هیچ وقت پُر بشه…
فردا قرار شده واسه پدربزرگم بریم خواستگاری، مامانم میگه توم باید بیای تا تجربه کسب کنی، آخه مادر من از خواستگاری یه پیرزن 60 ساله واسه یه پیرمرد 80 ساله من چه تجربه ای کسب کنم آخه:)))))
پارسال دخترعمم وقتی از مطب دکتر اومد، فقط گفت: «هیچکس نمیتونه جای من تصمیم بگیره»
گفته بودن جنین مشکل داره، ولی اون نمیخواست تسلیم بشه.
نه ماه با شکمش حرف زد و دعا کرد..
روزی که اسما به دنیا اومد، دکتر گفت: «این بچه حتی یه مشکل کوچیک هم نداره.»
عشق مادر، قویترین نیروی دنیاست!
این قضیه فرش ایرانی هم کمکم داره مثل نقاشی شبهای پرستاره ونگوگ میشه.
🤍●@Atomospher
مامانم اومد تو اتاقم ، گفت کاش اتاقتم مثل جزوه هات تمیز و مرتب بود
و رفت :))))
🤍●@Atomospher
اینو دیروز تو یک فروشگاه دیدم دلم غنج رفت ایشالا بزودی عمو یا دایی بشم بخرم براش بفرستم ایران
🤍●@Atomospher
میگه که :
من کیفمو گم کردم، بزرگ ترشو گرفتم.
یکی از دوستامو از دست دادم،
واقعیترشو پیدا کردم.
هرگز چیزی رو از دست نمیدید
مگه اینکه بهترش در انتظارتون باشه..!