بنظرم دهه هشتادی ها اینجورین که یا بد بدن، یا خوب خوبن؛ خوب هاشون اینجورین که به طرز عجیبی به فکر آینده و تحصیلشونن و برای هر لحظه از زندگیشون برنامه ریزی میکنن و آگاهی و دانش عجیبی دارن، اما اون دسته ی بدشون یه جوری بد هستن که باورت نمیشه یه آدم از پس اینهمه گه خوری بر بیاد.
بابا شکست عشقی چیه تا حالا آرایشگر ریده به موهای فره بلندت بدونیی چی میگممم؟
واقعا چرتتر از این حرف که هیچ وقت برای یادگرفتن دیر نیست نداریم.
هر چیزی رو سر وقتش بهتره یاد بگیری.
وقتش که بگذره ۱۰۰ برابر باید بیشتر انرژی بذاری
دلم زن و زندگی میخواد. بریم خونه خودمون، از سر کار برگردم خونه یه چایی بخوریم، غروب بریم خرید، از گرونی غر بزنیم، برگشتنی تو ترافیک بمونیم، برسیم خونه تا شام درست کنیم ساعت بشه ۱۲، تا بریم بخوابیم ساعت بشه یک شب، صبح ام ۶ بیدار شم برم سر کار دوباره
امروز خسته و کوفته از بیمارستان برمیگشتم. توی اتوبوس روی صندلی نشسته بودم، یه لحظه بلند شدم لباسمو درست کنم و دوباره بشینم که یه پیرزن گفت: «خیر از جوونیت ببینی» و نشست روی صندلی:))) منم دیگه چیزی نگفتم و دو تا ایستگاه بعد پیاده شدم. :))))
بچه های من اصلا شبیه هم نیستن!
بعد اون روز کوچیکه داشت به بزرگه میگفت میدونی خدا چرا تو رو شکل مامان افریده؟
چون من اگه دلم واسه مامان تنگ شه و مامان نبود تورو بغل کنم
تو هم اگه دلت واسه بابا تنگ شد من اجازه میدم که منو بغل کنی 🥺🫠