بچه های من اصلا شبیه هم نیستن!
بعد اون روز کوچیکه داشت به بزرگه میگفت میدونی خدا چرا تو رو شکل مامان افریده؟
چون من اگه دلم واسه مامان تنگ شه و مامان نبود تورو بغل کنم
تو هم اگه دلت واسه بابا تنگ شد من اجازه میدم که منو بغل کنی 🥺🫠
از رستوران غذا سفارش دادیم، موقع تحویل غذا برق رفت پیک رستوران تو آسانسور گیر کرد، درو که براش باز کردیم گفت: شرمنده فشارم افتاد یکی از نوشابه هارو خوردم:))))
من اولین جایی که حس ناکافی بودن گرفتم تو مسجد بود
از طرف مدرسه ما رو برده بودن تو مسجد نماز بخونیم، همه یدونه مهر برداشتن، آخوند مسجد که پیش نماز ما هم بود به من گفت: تو دوتا مهر بردار
گفتم چرا؟ گفت دماغت بزرگه میخوره زمین نمازت درست نیست =)))))
من وقتی میشینم تو ماشین بابام فکر میکنه گوگل ترنسلیت با خودش اورده بیرون، اهنگ خارجی میذاره میگه چی میگه؟!
پدر من حالا چون پول کلاس زبان دادی که دلیل نمیشه نهایت استفادهرو بکنی:)))
از ۱۶ ساعت بیداریای که در طول روز دارم ۱۰ ساعتش رو در حالت «نمیدونم چه غلطی کنم» بهسر میبرم.
در جوابِ "دوستت دارم" نگید منم همینطور!
به جاش مثل شهریار بگید؛
"من از جهان به تو دل بستهام که جانِ منی..!".