بی توجهی من رو آزار میده، وقتی یه چیزی آزارم بده تنها میشم، سکوت میکنم، سرد میشم، گوله میشم، میافتم تو حوض نقاشی، شنا هم که بلد نیستم، غرق میشم، تموم میشم، تمومم نکن خب؟:))
دیشب یه آقایی توی خیابون داشت به اون شخص پشت تلفن میگفت: بعضی درها بسته هستن، اما قفل نیستن
هولشون بده
حقیقتاً خیلی دارم به حرفش فکر میکنم!
خستهام
از تمام چیزهایی که در بیرون به پایان رسید ؛
اما در درون من ادامه یافت...
آقایی که صندوق دار فروشگاه بود موقع فاکتور دادن بهم گفت موبایلتونو بدید
دستمو کردم تو جیبم گوشیمو در آوردم دادم بهش
😭😭😭🤡🤡🤡🤡🤡
با جمله ی « شاید اون پول رزق و روزی اون آدم بود » تمام مبالغی که تو پاچه م میشه رو برای خودم توجیه میکنم.