گوشی پزشکی رو یه پزشک فرانسوی اختراع کرد چون خجالت میکشید سرشو رو سینه خانوما بزاره،
بابام یه درخت مو کاشت که خودش هیچوقت نتونست ازش استفاده کنه. به نیت و یادش، هرسال از برگ و غوره و انگورش میدم به همسایهها. الآنم که فصل چیدن مو برای دلمهاس، همسایهها میان برگ میچینن و میرن. گفتم اجازه هم نیاز نیست بیاید بردارید. غوره هم دربیاد همسایهها سهیم هستن. وقف بابامه
دوستم استخدام رسمی آموزشوپرورشه. میگه، با اینکه قصد ندارم کارم رو رها کنم، وقتی خواستگار میاد بهش میگم، من خسته شدم و نمیخوام کار کنم. میگفت، نصف بیشتر پسرا میرن و شاکی هم میشن؛ همونایی که ازشون میپرسم خونه و ماشین دارید؟ میگن متاسفم برای نگاهتون به مقوله ازدواج.
هوش مصنوعی برای ما زود بود، ما الان نیاز به برق مصنوعی داریم بتونیم باهاش بریم دستشویی