من همیشه برای تو خیلی آدمِ «من هستم، باهم انجامش میدیم ای» هستم و تو تا ابد میتونی روم حساب کنی.
صبح دخترم رو میبردم مهد، برگشتم دیدم جا مونده، صداش زدم میگم تندتر بیا دیر میشه.
یه مرد میانسالی با نیش باز میگه با منی؟ حاجی تو رو کجا ببرم آخه 🤦♀️
نشستم تو ماشین، هدفون رو گذاشتم. فریدون فرخزاد گفت «به شما سلام میکنم.به شما که دلم نمیاد امروز بهتون بگم شرقیهای غمگین»
یه قطره اشک از گوشه چشمم چکید.
بارها و بارها دیدم پسرا وقتی یه دختری رو, یا یه ویژگی راجع بهش رو مسخره میکنن دقیقا از همون خوششون میاد
چجوری ببخشمت؟
اون شب تا صبح قلب درد و معده درد شدم، اضطراب گرفتم، کل تنم از عصبانیت میلرزید ولی تو راحت گرفتی خوابیدی
به دوستم میگم آخر ماه شد حقوقتو ندادن این قرض ما رو بدی؟ میگه من گفتم آخر ماه نگفتم کدوم ماه=)))