عطر ِچای..
دقت کنین چه تعبیری شیطان در برابر خدا به کار میبره، میگه خدایا اگه به من مهلت بدی تمام اینها رو افسا
ترسیدم. حقیقتا ترسیدم.
خدایا به تو پناه میبرم از شر شیطان رجیم..
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
شآید سوال بشه چرا انقدر قرآن؟ مگه چلهی ختم قرآنه اینجا؟
قبلاً اینجا اینجوری نبود اخه-
نمیدونم.
تنها چیزی که فهمیدم اینه اینروزها فقط، کلماتِ واقعی میتونن مرهم دردهای فانی ام بشن. ابدی. واقعی. حقانیت؟.
هیچ موسیقی، فیلم و هیچ مسکن و مرهم فانی دیگه ای فایده نداره. یعنی خب، اون سرگرمی ها هم خوبن ها،
ولی تمامیت نمیدن. کامل نمیکنند درمانم رو. ابدی.نیستند.واقعی نیستند.
انگار اصلاً من،آنها،نیستم و آنها هم مال ما نیستند.انگار گمشده ام قاصدک...
و اما بین این ورق ها، تازه پیدا میشوم! همه، ی ما قاصدک، همهی ما مخلوقاتِ اشرف، در بین واژگانِ خالق، پیدا میشویم.. باورکن!
عطر ِچای..
شآید سوال بشه چرا انقدر قرآن؟ مگه چلهی ختم قرآنه اینجا؟ قبلاً اینجا اینجوری نبود اخه- نمیدونم. ت
وای
منم چنین حیی رو نسبت به آلیاسین دارم..
درسته قرآن هم خیلی آرومم میکنه ولی آلیاسین هم روحم رو نوازش میده..