خب خداروشکر تا دیروز فقط مورد اصابت پرچم زن های محترم قرار میگرفتم
امشب علم زن وسط میدون هم بی نصیبم نذاشت
تا یک ربع هرکی میدیدم فکر میکردم دارم گریه میکنم کم مونده بود بهم تسلیتم بگن 😂
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکم انگیزه بگیریم بریم تو کارش💪😉
ای خداا
چقد این بچه ها باحالن
یکی از بچه های کلاس خواهرم یه ربعه داره یک ریز گریه میکنه که خانمم من خواب موندم تمرین اول و نبودم حالا چیکار کنمم
طفلی معلمشون الان خل میشهه
عادیه که موقع امتحان ورزش دادن احساس کنم معلم اسکلمون کرده یا نه؟!😱🤨
چـیتـوزبـاطَعـمِوانــــیل ☁️
یادتان است بعد از هر زخم مینشینیم منتظر مرهم سخنان حضرت دلبر اما کسی بهمان نگفته بود که روزی هم از
آن روز صبح حس میکردم خدای زندگی ام را ناگاه ازم گرفتند
تمام امید و عشقی را که یک نفر میتواند تجربه کند در یک آن از ما گرفتند
یتیم شدیم
همه
آن پیرزنی که روبروی گنبد زار میزد و نجوا میکرد...
- « خدایا من که گفته بودم از عمر من و بچه هایم کم کم به عمر آقا اضافه کن
من که گفته بودم اگر قرار است روزی او نباشد مرا زنده نگذار
آقا جان »
ان روز بین تجمعات در حالی که از سرما دندان هایم به هم میخورد عکس آقا را دو دستی بالا گرفته بودم تا همه ببینند
یک ان با خودم فکر کردم من که همیشه برایم آرزو بود بتوانم هرجا میروم عکس شما را بر سر دست داشته باشم
من که همیشه آرزو داشتم هر طرف سر میچرخانم عکس صورت ماه شما بر چشم هایش قاب شود
اما آقا
هیچ وقت فکر نمیکردم کنار عکس شما آن نوار سیاه رنگ بهمان دهن کجی کند
هیچ وقت تصور نبود شما را نمیکردم
اصلا در خیالم هم نمی گنجید که بخواهم بعد از نام شما بگویم
رحمه الله علیه....
ما نبود شما را یاد نداریم
زندگی در هوایی که شما در آن تنفس نمیکنید را بلد نیستیم
کاش قبل از رفتنت به ما آموخته بودی نداشتنت را...
حال ما با خیال برگشتن شما این صبر تلخ را جرعه جرعه مینوشیم
اما آقا قول بده برگردی
قول بده برگردی
منتظر میمانم تا روز رجعت
آن روز دیگر بگذار به اندازه ی تمام حسرت ها ببینمت
من صبر میکنم...
✍ زینب عطاران