• افکارِ آنه •
نمیدونم چرا این عکس یه جوریه برام.
خیلی حس عجیبی بهم میده.
دوسش دارم.
هدایت شده از شبهایحوّا.
همین دقایق، ساعت چهار ظهر عاشورا. رباب در خیمهگاه بر صورت مبارک خود لطمه میزند. خونِ خدا متحیر شده و با دستانی لرزان، برای علیِاصغر قبری کوچک حفر میکند. همین دقایق، خون مقدس اصغر عبای حسین را گلگون کرده و ذات مقدس خداوند بیواسطه با او صحبت میکند.
هدایت شده از برگ زیتون🌿
ابنمرجانه گفته بود بعد از شهادتِ حسین علیه السلام حتماً بر بدن مطهر ایشون اسب بتازن...
لشکریان حاضر مثل عمرسعد میپرسن که چرا؟ بعد شهادت که فایدهای نداره چنین کاری!
ابنمرجانه میگه من گفتم این کارو میکنم و باید به حرفم عمل کنم...!
چرا؟ ابنزیاد به چه کسی قول چنین عملی رو داده بود؟
از عقاید مصریان باستان و کاهنانشون که بعدها بنیاسرائیل هم در قالب کابالا بهش ایمان آوردن، این بود بدن برای اینکه به عالم دیگه بره، باید سالم بمونه وگرنه روح سرگردان و نابود میشه... اصلا از همین رو مومیایی میکردن.
هیچ بعید نیست مشاوران یهودی ابنزیاد، همونایی که برای قتل حسین علیه السلام هویت خودشونو پنهان کردن؛
«تنقّبت لقتالک برای اسب نیست برخلاف ترجمه زیارت عاشورا، یعنی انسانهایی هویت خودشونو پوشوندن تا تورو شهید کنن. برخلاف رسم عرب که اول جنگ خودشونو معرفی میکنن. این تنقبت لقتالکها جاسوس بودن»
همونا اینقدر با حسینِ فاطمه علیهماالسلام دشمنی داشتن که فکر میکردن با این کار، روح ایشون رو هم از بین میبرن...
فکر میکردن اینطوری در سرای دیگر هم حسین علیه السلام به انتقامشون نخواهد رفت!
امام صادق علیه السلام میفرمان دو فسادِ بنیاسرائیل که در قرآن اومده، به شهادت رسوندنِ امیرالمومنین و اباعبدالله علیهما السلام بود. و چه فساد عظیم و همهجانبهای بود!
بین ما و اون حرامیها، تا ابد هیچ صلحی نیست، حالا هرکی هرچی دلش میخواد امضا کنه.