• افکارِ آنه •
مال من حتی به بیمارستان هم نرسید...
باور میکنید اون موقع هم که این خبر رو شنیدم از شدت شوک میخندیدم؟؟؟
هدایت شده از 焚
شما نمیدونید من همیشه در چه حد از خودم خشمگینم که توانایی حرف زدن ندارم. چقدر آرزو میکنم که کاش دو کلوم حرف با آدما میتونستم بزنم.. با آدمای موردعلاقم. خیلی دلم میخواد با بابا حرف بزنم، یا به مامان بگم من واقعا درکش میکنم؛ یا کنار بابابزرگ بشینم و بگم واسم بیشتر از خاطراتش بگه.. بهش بگم که من وقتی وسط مهمونی داری حرف میزنی و نصفه ول میکنی و معمولا بقیه وسط حرفت میپرن منتظر میمونم تو ادامه بدی.. کاش میدونستن چقدر دوستشون دارم. ولی متاسفانه من لالم و نمیتونم احساساتمو بروز بدم و همیشه باعث میشم بقیه فکر کنن ازشون خوشم نمیاد. احتمالا فقط وقتی طرف بمیره و به صورت روح بتونه افکار منو ببینه تازه میفهمه چقدر با تمام وجود محبتشو تو قلبم نگه داشته بودم
درد داره. خیلی درد داره.
حسرت درد داره. پشیمونی درد داره. غم!غم درد داره؛ خیلیم درد داره. درد داره درد داره درد داره.
قلبم درد داره...
نگرانم. برای خیلی چیزا ، برای خیلی کسا...
حسرت خیلی چیزا به دلم مونده ، حسرت خیلی کسا به دلم مونده...
پشیمونم برای خیلی کارایی که کردم.
پشیمونم برای خیلی کارایی که نکردم.
• افکارِ آنه •
درد داره. خیلی درد داره. حسرت درد داره. پشیمونی درد داره. غم!غم درد داره؛ خیلیم درد داره. درد داره
دارم خودمو گول میزنم.
میدونم ، ولی بازم میکنم.
• افکارِ آنه •
نمیدونم چمه
از تکرار کلمات خیلی خوشم میاد.
نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ،
نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه .
• افکارِ آنه •
از تکرار کلمات خیلی خوشم میاد. نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم چمه ، نمیدونم
افکار ِ نصف شبیه دیگه چه کارش کنم؟