ایستاده بودم ، دیدم یه خانومی اومده جلو داره با من احوال پرسی میکنه! با تعجب مثل این گیجا داشتم با دهن باز نگاهش میکردم– الحمدلله رب عالمین ، ماسک رو صورتم بود – که دستش رو آورد جلو ، منم دستم رو آوردم جلو و باهم دست دادیم؛ من اون خانم رو نمی شناختم و بعد از اینکه با هم دست دادیم متوجه شدم اون هم منو نمیشناخت...
به مناسبت روز دختر ، از برادران سپاهی درخواست میکنم که ۱۰۱ مین موج عملیات وعده صادق۴ را با حضور اختصاصی سجیل(قلبم♡)، شاهد(عشقم^^) و خرمشهر(فداش بشمه منههههه) روانه تل آویو ، حیفا ، بلندی جولان و دیگر نقاط اسر/ائیل روانه کنند.
با تشکر ♡
گفتم:«چشمای من خیلی زشت و ترسناکن! آخه کیه که رنگ چشماش قرمز باشه؟!»
اون فقط خیره شده بود به من.
فین فینی کردم:«چشمای من.. مثل آتیشه...مثل جهنم!!!»
باز هم خیره به من نگاه میکرد.گریه ام تبدیل به هق هق شد؛ با دو دستم صورتم رو پوشاندم تا اشک های من رو نبینه؛ اون که اهمیت نمیداد ، پس اینکه اشک های من رو ببینه هم هیچ فایده ای نداشت..
بعد از چند دقیقه ،گفت:«کی اینا رو بهت گفته؟!» با عصبانیتی که علتش اون نبود ، گفتم:« دونستنش چه فایدهای برای تو داره؟!.... مگه دروغ گفته؟!»
گفت:«مگه من گفتم دروغ گفته؟ مگه گفتم حرفش اشتباه بوده؟ راستش رو بخوای ، فقط میخواستم بدونم کی انقدر خوب چشمای تو رو توصیف کرده! هرکس که بوده ، کاملا درست گفته؛ چشمای تو مثل جهنمه..!»
شکه بهش نگاه کردم.
اون سرش رو انداخت پایین و زیر لب چیز هایی رو زمزمه کرد...
سرش رو بالا آورد ، دستش رو گذاشت پشت سرم و سرم رو آورد جلو وَ پیشونیم رو به پیشونی خودش چسبوند؛ گفت:«درسته. درسته ، چشمای تو مثل جهنمه ، ولی.... –چشم هاش رو چند لحظه بست و بعد باز کرد– چشم های تو به من نشون داد که... سوختن تو جهنم همون قدر که دردناکه ، میتونه زیبا هم باشه ، که جهنم به همون اندازه ای که ترسناکه ، میتونه خواستنی هم باشه ، چشم های تو باعث شدن که به جای بهشت ، بخوام به جهنم برم..! هرکس که گفته چشم های تو مثل جهنمه ، درست گفته چون جهنم مکان عذابه؛.... و چشم های تو... ملکه عذاب من...»
گاهی سوختن ، همان قدر که دردناک است میتواند لذت بخش هم باشد؛ ولی این به آتشی که شمارا میسوزاند بستگی دارد...
+ آنه
۱۴۰۵/۱/۲۹
#چرندیات
• @Autonomie •
هدایت شده از خورشیدگردون
هی نگید دختر روز نمیخواد فلان چیز رو میخواد. دختر هم روز میخواد هم فلان چیز مثل پیتزا پستو
یعنی بدبخت تر از برادر من وجود داره؟؟؟
روز دختر ، خواهر ماهش که من باشم ، باهاش قهر کرده:(
خاک تو سر بی لیاقتت پسر..
• افکارِ آنه •
یعنی بدبخت تر از برادر من وجود داره؟؟؟ روز دختر ، خواهر ماهش که من باشم ، باهاش قهر کرده:( خاک تو سر
از این به بعد هم قراره عروس خانوم صداش بزنم.
حالا چرا عروس خانوم؟؟
دلیلش اینه که هر وقت میخوایم بریم بیرون ، بیست دقیقه طول میده تا لباس بپوشه ، دو ساعت جلو آینه خودشو نگاه میکنه و به خودش میرسه –به احتمال زیاد کلی هم قربون صدقه خودش میره– و نیم ساعت هم طول میده تا کفشاش رو بپوشه..!
ده دقیقه هم که سر ما غر میزنه که چرا به من میگید زودتر آماده شو!!!
هدایت شده از - بتـمَـنی
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس خوب؟
وقتی که عرق کردی و یهو یه باد خنک میاد؛ وقتی که تو رختخواب خوابیدی و میبینی نور ماه از پنجره اتاق رو صورتت می تابه؛ وقتی که تو آسمون یه ابر به شکل قلب میبینی؛ وقتی که داری به آسمون شب نگاه میکنی و یهو یه ستاره بهت چشمک میزنه؛ وقتی داری از خیابون رد میشی و بوی یه عطر آشنا حس میکنی؛ وقتی که بدون پتو دراز کشیدی و مادرت میاد و پتو میندازه روت؛ وقتی یاد یه خاطره خوب میافتی؛ وقتی داری از جایی رد میشی و یه کتابفروشی قدیمی میبینی؛ وقتی که یه بچه داره گریه میکنه و تو بهش شکلات میدی تا آروم شه؛ وقتی که یه پیشی کوچولو میاد کنارت میشینه؛ وقتی بعد از مدت ها دوست قدیمی تو میبینی؛ وقتی که یه سیب رو از درخت می چینی؛ وقتی بالاخره کتاب مورد علاقه تو میخری؛ وقتی برای کسی هدیه میگیری؛ وقتی که بالاخره گل هایی که کاشتی جوونه میزنه و خیلی چیز های دیگه.
و من به اندازه تموم این ها دوست دارم♡
+ آنه
#چرندیات
• @Autonomie •