_ حسین ،منو بیشتر دوست داری یا سِد کوثر؟
+ کوثر!
_ ... من دیگه خواهر تو نیستم!
+ (خنده موذیانه حسین به همراه سِد کوثر..!)
این سفر یک روزه هم تموم شد...
همیشه بعد از اینکه از حرم برمیگردم به خونه ، هم احساس شادی میکنم ، هم ناراحتی..
ناراحتی که مشخصه ، ناراحتم از اینکه دارم از جنت روی زمین میرم(
ولی شادیم از اینه که امام رضا منو دست خالی بر نمیگردونه ، مطمئنم.
اصلا همین که رفتم به اونجا خودش یه هدیه بزرگه..
ولی خب..
امام رضا حالمو خوب میکنه؛ چه روحی ، چه جسمی.
میدونی؟ بعد از اینکه بر میگردم ، از شدت خستگی تمام بدنم درد میکنه ، ولی دردش خیلی شیرینه.
این درد جزو اون درد هایی هست که ازش ناراحت نیستم.
خیلی دوسش دارم.
امام رضا رو میگم.
خیلی دوست دارم.
بطلب آقا ، زود به زود بطلب؛ میدونی که چقدر دوست دارم..؟
+ آنه
#چرندیات ، شاید هم نه..
شاید عجیب باشه ولی من شوالیه رو به پرنسس ترجیح میدم.
نه!بزار تصحیحش کنم؛
من شوالیه بودن رو به پرنسس بودن ترجیح میدم.