کلاس سوم که بودم یه معلم مهربون داشتیم همیشه میگفت نقاشی نکش تو کتابا منم میگفتم چشم و دفعه بعد ک کتابمو میدید چپ چپ نگام میکرد
کمی تاثیر گذاشت موقتا ولی بعدش بارم میکشیدم خیلی سخته که مداد فشاری دستت باشه قسمتای سفید کتاب جلو چشمت و درس برات ذره ای حوصله سربر باشه و نقاشی نکشی!
الانم یذره خجالت میکشم وقتی دوستام کتابمو میگیرن مرددم و نمیدونم چطور توضیح بدم که دلم نمیخواد ببیننشون با اینکه میدونم که آخرین چیزی که میخوان دیدن نقاشیامه تو کتاب
نازنین تو دقیقا همچین وایبی میدی ترکیبی از شب ابی نفتی و بنفش تیره و ارامش(از نظر رنگ)