به داداشم میگم نکش موچه هارو گناه دارن میگه نمیخوام بادوم ببرن میگم فک کن بابات رفته برات غذا بیاره اگه یکی بکشتش خوشت میاد؟
میگه نمیدونم تاحالا تجربش نکردم
هر دقیقه دورم از تو بیقراری سهمِ من
میروی با هر کسی پرهیزگاری سهمِ من
بارشِ باران به رویِ شانه هایم چکه کرد
ابرِ گریانی شد و شب اشکباری سهمِ من
برگِ زرد از شاخه افتاد و به آرامی نوشت
فصل سرد و داغداری سهمِ من
موج با دریا تمامِ شب حدیثِ غم سرود
ساحلِ تنهایی و چشمانتظاری سهمِ من
باد، عطرِ گیسوانت را به کوچه هدیه داد
حسرتِ بویِ تو ماند و یادگاری سهمِ من
بر مزارِ آرزو شبنم وضو با اشک بست
سنگِ سردِ خاطره آیینه داری سهمِ من
ماه از پشتِ سکوتِ ابرها سر میکشید
شب نشینی با غمِ این بیقراری سهمِ من
نوبت باران که میشد پنجره غم میسرود
کوچه هایِ بیتو و دل سوگواری سهمِ من
تا تو را در خواب ، هم آغوشِ رؤیا میکنم
تلخی بیداری و امّیدواری سهمِ من
#داکتر_روح_الله_فکور