دوست نسبتا صمیمی کلاس اولم که همیشه باهم بودیم و میگفت توی تولدم قراره اسمتو توی طبقه اول کیکم بنویسم توی کلاس هفتم وقتی گفتم کیم منو یادش نیومد
من بخاطرش اون هفته ای یبار که اجازه خرید خوراکی از بوفه داشتمو بیسکویت مادر ک دوست نداشتم میخریدم تا خوراکیامون یکی باشه
وای همین الان خانومه با بچه تو بغلش ک یکم پیش کنارم نشسته بودن از دور اشاره کرد ب کالسکه که پیش من بود فک کردم میگه بیار خود کصخلم با کصدستی هرچه تمام کالسکه رو بردم پیشش (در حالی ک مامانم از دور با تاسف نگام میکرد) بعد گفت مرسی میخواستم بگم مراقبش باش