Green Soul
واقعا عاشق آدمام
هنوزم عاشق آدمام
وقتی ظهر توی اتوبوس حال اون بچه ۸ ساله ای رو که از مدرسه اش همراه با مامان کارمندش داره برمیگرده خونه خوب میکنم به خودم میبالم
وقتی به اون آدمی که نیاز به توجه داره توجه میکنم به خودم میبالم
وقتی که برای آدما هدیه مخرم
وقتی میوه و سبزی های اون پیرزن رو براش نگه میدارم
وقتی...
نه اینکه کار خاصی کرده باشم، نه
ولی احساس میکنم به زنده شدن دوباره معنای مهربونی و همدلی کمک کردم.
چیزی که مایه حیاتِ انسان ها در اجتماع ست
گاهی احساس میکنم یک سیاهچاله فضایی مرا بلعیده و من در نیستی هستم!
دستم به هیچ جا بند نیست و در حال غرق شد در افکار سیاه هستم
ولی ناگهان از آخر کوچه بنفشه ۴ از همان مسجد کوچک از آن گلدسته های فیروزه ای رنگ، نوایی مانند انفجار نور فضا را پر میکند
الله اکبر اذان مرا از قعر آن سیاهچاله نجات میدهد
خنکای آب حوض
بوی خاک مهر
دوباره مرا به زندگی باز میگردانند. این چرخه بارها و بارها تکرار شده و حالا من چیزی یاد گرفته ام
الا بذکر الله تطمئن القلوب!