«خیاطِ زخمها»
ماهمنیر خیاط عجیبی بود.
لباس آدمها را نمیدوخت، پارهگیهای پنهانشان را وصله میزد.
چشمهای عجیبی داشت، فقط ظواهر را نمی دید ،زخمها را هم می دید.
یک روز زنی آمد که خیانت را زیر آستر لباسش پنهان کرده بود. ماهمنیر آستر را شکافت، اما زن گفت: «این سوراخ به تو ربطی نداره!» و رفت.
بعد، مردی با جیبهای خالی آمد. مردی که اعتیاد، آخرین دکمههای زندگیاش را هم کنده بود.
ماهمنیر جیبهایش را دوخت، اراده اش را با نخ هایی نامرئی وصله وپینه کرد ومرد رفت.
دختری با لباسی تنگ و نفسهایی بریده وارد شد. گفت: «هر بار میخوام برم، انگار یه نخ نامرئی منو برمیگردونه، خسته ام از روابط سمی .»
ماهمنیر قیچیاش را برداشت و نخ را برید.
دختر رفت. اما این بار، در را خودش پشت سرش بست وبه هیچ رابطه ای برنگشت.
عصر همان روز، مردی سر رسید و فریاد زد: «خردهریز منزل می خریم!»
ماهمنیر لبخند زد و گفت: «آقا، خردهریز منزل نداریم، خردهریز آدمها رو داریم. یه تکه صبر... دو متر انصاف... کمی سکوت!»
شب، وقتی مغازه خلوت شد، ماهمنیر لباس خودش را از صندوق بیرون آورد، از یقه تا آستین پاره بود. سوزن را برداشت، اما دستهایش لرزید.
سالها بود زخم همه را وصله میزد، جز زخم خودش.
✍ قاسم زاده (آفتابگردون🌻)
با آواژه همراه باشید⬇️
@Avajeh404
کافه آواژه (گروه ادبی آواژه)
https://eitaa.com/joinchat/2391999912C4e7a431676
@Avajeh404وقت دلتنگی.mp3
زمان:
حجم:
12.2M
🎙اینجا آواژه صدای واژههای شما
#داستانشب
✨وقت دلتنگی (قسمت اول)
✍ مهدیه حدادیان
🎙سمیهسادات حسینی (دماوند)
امین اخگر
🎛 امین اخگر
#دفاعمقدس
با آواژه همراه باشید⬇️
@Avajeh404
کافه آواژه (گروه ادبی آواژه)
https://eitaa.com/joinchat/2391999912C4e7a431676