در زمان ساسانیان گروه زیادی از اعراب
به خراسان کوچ کرده بودن .
کعب و خانوادش هم جزو اونا بودن .
آوان'
در زمان ساسانیان گروه زیادی از اعراب به خراسان کوچ کرده بودن . کعب و خانوادش هم جزو اونا بودن .
کعب یه دخترِ ناز بلایی داشت به اسم ِ
[رابعه] .
رابعه خیلی زیبا بود .
آنقدر خوشگل بود که تموم شاعرایی که
دیده بودنش توی شعرهاشون خیلی از
زیباییش تعریف کردن .
علاوه بر اینکه رابعه خیلی ناز و خوشگل
بود ، پدرش هم بالاخره جایگاه خیلی
خوبی داشت .
پس ؟ خیلی خواستگار داشت .
کعب رابعهرو خیلی دوست داشت
بیش از اندازهههه.
رابعه هم همینطور .
بیشتر شعرهاشو تقدیم ِپدرش کعب میکرد .
توی اون زمان شاعرا دور هم جمع میشدن
و شعرهایِ خودشونُ میخوندن .
رابعه و پدرش هم توی این مجالس
شرکت میکردن که این باعث شده بود
رابعه توی شعر خیلی پیشرفت کنه .
تا اینکه یه روزی کعب افتاد تو بستر
بیماری و دکترها جوابش کردن .
کعب که دیگه آخرای زندگیش بود
باید برای خودش یه جانشین انتخاب
میکرد .
پس گفت پسرش [حارث] رو بیارن پیشش
میخواد چیزهایی که برایِ فرمانروایی لازمه
رو بهش بگه و اون رو به عنوان جانشین
انتخاب کنه .