eitaa logo
آوان'
127 دنبال‌کننده
98 عکس
12 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
توی اون زمان شاعرا دور هم جمع میشدن و شعر‌هایِ خودشونُ میخوندن . رابعه و پدرش هم توی‌ این مجالس شرکت میکردن که این باعث شده بود رابعه توی شعر خیلی پیشرفت کنه .
تا اینکه یه روزی کعب افتاد تو بستر بیماری و دکتر‌ها جوابش کردن . کعب که دیگه آخرای‌ زندگیش بود باید برای خودش یه جانشین‌ انتخاب‌ میکرد .
پس گفت پسرش‌ [حارث] رو بیارن‌ پیشش میخواد چیز‌هایی که برایِ فرمانروایی‌ لازمه رو بهش بگه و اون رو به عنوان جانشین انتخاب کنه .
کعب اول از هر چیزی از حارث خواست که در نبودش‌ رابعه‌ رو بذاره رو سرش حلوا حلوا کنه . همونطور‌ که کعب دوسش داشت ، دوسش داشته باشه .
حارث هم قول داد که همیشه مراقب رابعه باشه .
یه چند روزی گذشت و عزرائیل ، کعب‌ و کشوند بالا . و الان کی‌ شده پادشاه ؟ آفرین حارث .
حارث تصیمیم گرفت به میمنتِ اینکه‌ پادشاه شده یه جشنِ بزرگی‌ بگیره . برای همین چند روز توی‌ شهرهایِ مختلف گَشت‌ تا جایی رو پیدا کنه که در شأن ِجشنِ فرمانروا‌ باشه .
تا اینکه یه جایی رو پیدا کرد نزدیکای ِبلخ که سرتاسر سرسبز بود و گل‌هایِ متنوع‌ و خوشبویی اونجا رشد کرده بودن . بینِ باغ یه آبشارِ بزرگی‌ بود .
حارث که از این باغ خیلی خوشش اومده بود دستور داد که همه‌یِ خدمه‌هاش‌ به اونجا بیان و اونجارو‌ برایِ جشن آماده کنن .
کلی ورقِ نامه آورد و از پادشاهان ِدیگه و بزرگا و آشناها دعوت کرد که به جشن بیان .
دستور داد کل باغُ چراغونی کردن . چند تا خواننده و نوازنده آوردن . کلی میز چیدن . برای حارث هم یه تخت ِخیلی بزرگ‌ ساختن .
جشن‌ شروع شد و کم کم همه‌ مهمونا‌ اومدن و نشستن‌ . حارث اومد داخل و نشست‌ روی‌ تخت ِ پادشاهیش‌ .