eitaa logo
آوان'
128 دنبال‌کننده
98 عکس
12 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
دستور داد کل باغُ چراغونی کردن . چند تا خواننده و نوازنده آوردن . کلی میز چیدن . برای حارث هم یه تخت ِخیلی بزرگ‌ ساختن .
جشن‌ شروع شد و کم کم همه‌ مهمونا‌ اومدن و نشستن‌ . حارث اومد داخل و نشست‌ روی‌ تخت ِ پادشاهیش‌ .
همه در حال ِعشق و حال بودن توی‌‌ جشن . میرقصیدن ، غذا میخوردن و حرف میزدن .
در این بین هم‌ غلام‌هایِ حارث داشتن کار میکردن و خواسته‌هایِ مهمون‌هارو انجام‌ میدادن .
بینِ غلام‌هایِ حارث یه غلامی بود به اسم [بَکتاش] که به شدت‌ قد بلند و دخترپسند‌ بود. علاوه بر زیبایی ، هوش ِزیادی هم داشت.
برای همین حارث اونو مسئول ِاموالِ پادشاهی کرده بود و کلیدِ جایی که مال و اموال‌ِ شاه اونجا نگهداری میشد رو داده بود بهش.
بکتاش یه چیزی بود مثل یوزارسیف و وقتی توی جشن‌ اینور‌ اونور میرفت همه‌ زنا نگاهشون‌ میچرخید سمتش.
البته بیشتر پیشِ حارث بود . براش ساز میزد . انگور میذاشت‌ تو دهنش .
فقط مونده بود ببره سر پایی جیششو‌ بگیره.
وسطای جشن که بود رابعه‌ وارد ِ مجلس شد بعد از خوش آمد گویی و این حرفا رفت سمت برادرش .
که دید یه پسر دراز‌قامت ِخوشگل موشگل‌ داره کنار داداششِ . کی بود اون خوشگل‌پسر؟ آفرین‌ [ بَکتاش ].
و ای دادِ بیداد رابعه تو یه چشم به هم‌ زدن عاشق‌ ِبکتاش‌ شد.