آوان'
ولی خب رابعه عاشق شده بود اونم چه عاشقی .
اونجایی بودیم که رابعه دخترِ کعب
بعد از مرگِ پدرش تو جشنِ پادشاهیِ
برادرش حارث عاشقِ غلامِ برادرش بکتاش شده بود .
رابعه بعد از جشن شب رو تا صبح
نخوابید و حالش خیلی بد بود .
چون عاشق شده بود اونم عاشق ِ
کسی که نباید .
رابعه میدونست که برادرش بفهمه که
رابعه عاشق ِغلام شده ، قطعا واکنش
بدی قراره داشته باشه .
همینطور اگه کس دیگهای بفهمه دیگه
میشه نقلِ مجلس و همه باهاش رفتار
بدی میکنن .
رابعه که نه میتونست از درد دلش
به کسی بگه و نه میتونست کاری کنه
روز به روز حال ِروحی و جسمیش بدتر
میشد .
برادرِ رابعه هم که دید خیلی حالش بده
به غلامش یعنی بکتاش دستور
داد که کلی طبیب ِکاربلد پیدا کنه.