eitaa logo
آوان'
130 دنبال‌کننده
102 عکس
13 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
دایه این وسط شده بود مثل کفترای‌ نامه‌ رسون . هی نامه‌یِ رابعه رو می‌برد میداد به بکتاش بعدم جواب نامه رو میگرفت میاورد‌ برای رابعه
یه مدتی همینطوری‌ با نامه‌بازی گذشت. توی این مدت رابعه و بکتاش اصلا همدیگه‌رو ندیده بودن .
تا اینکه‌ یه روزی‌ از روزا بکتاش میره توی کوچه‌‌بازار دور بزنه که یکهو‌ یه دختری رو میبینه .
در نگاه اول میفهمه که این دختر همون رابعه‌ست که پایین ِنامه نقاشیش بود .
القصه که بکتاش با دیدنِ رابعه هوش از سرش میپره و با آخرین سرعت میره‌ سمتِ رابعه .
دامنِ رابعه رو میگیره که بغلش کنه ...
خب انگار دیگه نیستید پس تا همینجا برای امشب بسه . ماچ به پیشونیتون‌ خانومیا‌ . شبتونم‌ بخیر باشه 💚.
بچه‌ها عینکم‌ مونده بود رو زمین‌ داداشم‌ برداشته آورده اتاق داده بهم میگه چرا عینکتو‌ میزاری زمین شاید یکی بشینه‌ روش . بعد از اینکه رفت عینکو باز کردم دیدم کج شده (خودش نشسته بود روش)
یه حسی بهم میگه اسمائیلتو‌ (اینجارو) قربانی کن .
حالا که نمیتونم‌ اینجارو پاک کنم کاش میتونستم گوسفند‌هایِ زندگیمو‌ قربانی کنم .
بیاید الباقی داستان رابعه رو بگم براتون .
آوان'
دامنِ رابعه رو میگیره که بغلش کنه ...
رسیده بودیم به اونجایی که دایه شده بود کفتر ِنامه‌رسون ِرابعه و بکتاش. تا اینکه یه روز بکتاش که رفته بود دور دور رابعه رو میبینه و میشناسه بدو بدو میره سمتش و دامنشو‌ میگیره که بغلش کنه ...